اختيار كن . شعر :
دنيى و عقبى فداى دوست كن * رو به مغز آورده ترك پوست كن
( 13 - نور عالمگير حكمت پا نهاد ، سلسلهء موجودات )
نور عالمگير قدرت كامله و حكمت شاملهء ذو الجلال و الجمال كه از برج بسيط عنصرى به خانهء مركّب و مجمع كانى قدم نهاد ، و بار خانهء خواصّ جواهر و اعراض دو جهان را بدان بياراست ، متعاقب آن از افق نشو و نما و مطلع نباتى و روئيدنى طلوع نمود ، و قابل صور عجيبه و اشكال غريبه شد ، و عالم را به اظهار اخضار و ازهار و اثمار معطّر و مطيّب ساخت ، و مادّهء نباتى كه به افق جماد نزديكتر باشد مرجان را قرار داد كه به معادن بيشتر ماند ، و از آن گذشته گياههاى چند آفريد كه بىتخمى و زرعى به مجرّد امتزاج عناصر و حرارت آفتاب و وزيدن بادها برويند ، و قوت بقاى شخص و تبقيهء نوع بدارند ؛ و بعد از آن نباتات تخمدار بود تا به درختان ميوهدار رسد كه قوت ثبات شخص و بقاى نوع در ايشان به حد كمال باشد . و در بعضى كه شريفتر بود اشخاص ذكور كه مبادى صور مواليدند از اشخاص اناث كه مبادى موادّ باشند متميّز شوند . همچنين تا به درخت خرما رسد كه در به نيت او جزوى به منزلهء دل در حيوانات ثابت باشد و حرارت غريزى در او بيشتر بود ، به سبب آنكه به چند خاصيّت از خواصّ حيوانات مخصوص است و به افق حيوانى نزديك . و در حديث نبوى مناسبت به اكرام نخله امر شده است و مسمّى به عمّهء نوع انسان گشته ، و آمده است كه از بقيّهء طينت آدم خلقت و خلعت فطرت پوشيده .
[ جامع الصغير ، ج 1 ، ص 212 ، أكرموا عمتكم النّخلة فإنّها خلقت من فضلة طينة أبيكم آدم . . . ] .
و از اين منزل نيز كه عبور نمود به حيطهء حسّى حيوانى درآمد و به رحمت طبيعت نبات را جان و روان بخشيد . و ادنى مراتب حيوانات مرتبهء حيوانى بود كه مبدأ آن به افق نبات اتّصال گردد ، چون كرمان خاك و بعضى از حشرات و جانوران كه در فصلى از فصول هستند و در فصل ديگر مخالف آن نيست شوند . و نهايت مرتبهء حيوان كه پيوسته به افق انسان بود مراتب حيواناتى است كه در ميان ايشان تناسل