منبع آن دل بود . پنج قوّهء ديگر كه در باطن بود : حسّ مشترك و خيال و وهم و حافظه و متفكّره باشد .
و اين مجموع خوادم نفس ناطقهء قدسيّهء انسانىاند ، و قواى پنجگانهء او ذكر و فكر و علم و حلم و آگاهى است ، و هر دو خاصيّتش نيز به نزاهت و حكمت باشد ، و مر او را بر خواستنگاهى نبود و تعلّق به دماغ خود [ دارد ] ، و مشابهترين اشياء است به نفوس ملكيّه . و قوّتهاى پنجگانه نفس كلّيّهء الهيّه ، بقاى در فنا و نعمت در مشقّت و عزّت در عزلت و بىنيازى در فقر و صبر در بلاست . و دو خاصيّت او رضا و تسليم بود . و مجموع اين نفوس و قوى خادمان وى باشند و به طفيل او به عرصهء ظهور آمدهاند . و اين نفس است كه حسب الإشاره
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » ،
( فجر ، 28 ) ، مآب و مرجع وى هم آن حضرت باشد . و عقل و قلب وسط كلّ اين نفوس بود .
و خواجه نصير الدين طوسى ، قدّس اللّه سرّه ، در كتاب « اخلاق ناصرى » ، ( ص 63 ) مىگويد كه : « قابليّت بشريّت و استعداد آدميّت كه بدين منزل و مقام رسد وصول به مراتب ملائكهء مقدّس و عقول و نفوس مجرّد كه صفات ايشان تمام عين ذات است و كمالاتشان همه بالفعل حاصل بود نسبت به وى حصول پذيرد ، و از آن به مقام وحدت قدم نهد ، و آنجا دو دايرهء وجود سر به هم آرد ، مانند خطّ مستدير كه از نقطهاى آغاز كرده باشد تا بدان نقطه بازرسد ، پس وسايط منتفى شود و ترتّب و تضادّ برخيزد و مبدأ و معاد يكى گردد ، و جز حقيقت حقايق و نهايت مطالب كه آن حق مطلق بود نماند » .
و مفهوم : « النّهاية هى الرّجوع إلى البداية » معلوم شود ، و سرّ
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » ،
( قصص ، 88 ) و رمز
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ، وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ » ،
( رحمن ، 27 ) ، هويدا و روشن گشته ، اشرهء « لى مع اللّه حالات » [ احاديث مثنوى ، ص 39 ] جان آگاه گردد . و للمحقق الطوسى قدّس سرّه . نظم :
موجود به حق واحد اوّل باشد * باقى همه موهوم و مخيّل باشد
هر چيز جز او نمايد اندر نظرت * شكل دومين چشم احول باشد