تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
باطنا از أحداث و أنجاس و قبايح أعمال و وسواس بود ، و طهارت طريقت از اخلاق ذميمه و اوصاف رذيله ، و طهارت حقيقت از رجس هستى و حدث خودى . و توحيد چهار قسم بود : اوّل تقليدى عامّه ، دوم علمى عالمان ، سوم عالى اهل اللّه ، چهارم الهى كه خاص حق‌تعالى است . و صدور اعتراف به قول : « ما عرفناك » ، [ گلستان سعدى ، ص 50 ] . و ظهور اقرار به مضمون : « العجز عن الإدراك إدراك » ، از عارف نظر بدين توحيد و معرفت اخير بود . هركه آن سه طهارت به فعل آرد به آن توحيد سوم رسد . و إلّا فلا .
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ » ،
( آل عمران ، 18 ) . يعنى او هست و نيست هيچ‌چيز جز او . آرى : چراغ پيش آفتاب پرتوى ندارد ، و ستارهء بلند در دامن كوه الوند پست نمايد . نظم :
جهان را بلندى و پستى تويى * ندانم چه‌اى هرچه هستى تويى
و اصول اخلاق حميده چهار است : حكمت و عفت و شجاعت و عدالت . نظم :
حكيم راست گفتار است و كردار * كسى كو متّصف گردد بدين چار
و گفته‌اند كه علما چهار فرقه‌اند : اوّل متكلمين كه اصحاب قالند و استدلال ، در علوم خود مراعات جانب شرع ملحوظ ايشان باشد . دوم مشّائين كه گيرودار ايشان در بازار گفتار است و رونق آن با تعليم و تعلّم متعارف مرسوم ، امّا مقيّد به رعايت جانب شريعت غرّا نباشند . سوم اشراقيّين كه علم ايشان رياضى و كشفى است ، نه تعلّمى و سماعى ، و در طريق رياضت و سلوك ايشان تعبّد و تشرّع شرط نبود ، و ليكن متابعت ناموس اكبر را چنان كه مىدانند و چندان كه مىتوانند مرعى مىدارند . چهارم صوفيّهء صفيّه كه دانش ايشان ذوقى و الهامى و وجدانى است و در جادّهء قويمهء دين و ملّت راسخ و ثابت‌قدم به راه روند و انقياد و امتثال اوامر و نواهى نقلى و شرعى و اطاعت نواميس الهى در نزد ايشان واجب و لازم باشد ، و حال ايشان نسبت به اشراقيّين به حسب صورت و معنى كه رعايت امور ظاهريّه و باطنيّه به‌جا آرند ، از قبيل : نور على نور . غرض كه خوبى از اين دو سلسله بيرون نمىرود ، و ليكن در اخير بر وجه اكمل و اتم و بر نهج اصلح و اهم بلا قصور و فتور و بىنقص و خطا متحقق بود . نظم :