اشعرى كيست ، چيست معتزلى * تو برو از به پى نبىّ و ولى
هان بينديش تا ز خود رائى * نكنى پيروى مشّائى
نروى از پى فلاسفه چون * هست نِعم البدل مخوان تو فسون
رهنماى تو مصطفى كافى است * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مُصحفت آفتاب راه بس است * آل احمد در آن پناه بس است
از كتاب خدا و آل رسول * راهيابى به بارگاه قبول
( 8 - لزوم متابعت طريقهء ائمهء معصومين عليهم السلام )
پس در تزكيهء نفس و تصفيهء قلب و تخليهء روح ، ظاهرا و باطنا متابعت اهل اللّه و موافقت مشايخ دين كه تابعان ائمّهء معصومين ، صلوات اللّه عليهم اجمعين ، باشند بايد نمود ، تا قوّت غضبى و نفس سبعى و قوّت شهوى و نفس بهيمى و قوّت وهمى و معنى شيطانى مسخّر و منقاد قوّت ناطقه و نفس ملكى شوند ، و از امّارگى به لوّامگى ، و از آن به ملهمگى ، و از آن به مطمئنّگى و قابل اعلام و الهام معرفت حقايق و احكام از مقرّبان ملك علّام گردد ، و رموز عشق و اسرار وجود كه برتر از تحقيقات مشّائين و تدقيقات اشراقيين است وى را روى نمايد ، علم به ماهيّت و معرفت حقيقت نفوس اربعه و اطّلاع بر قوى و خواصّ آن مشهود وى شود ، يعنى به يقين بداند و ببيند كه امكان عبارت از قابليّت مطلق بود ، و هيولاى اركان و افلاك واحد شخصى باشد ، نه واحد نوعى .
( 9 - نفوس نباتيه و حيوانيه و انسانيه )
و نفس ناميهء نباتيه را پنج قوّت است كه آن غاذيه و جاذبه و ماسكه و دافعه و مصوّره بود ، و دو خاصيّت بود كه آن زياده و نقصان باشد ، و انبعاث آن از جگر بود . و نفس طبيعى كه عبارت است از قوّتى كه اجزاء جسم را نگذارد كه از يكديگر متلاشى شوند ، با دو خدمتكار خود كه خفت و ثقل بود و خادم وى باشد .
و اين و آن هر دو خدمت نفس حسيّهء حيوانيّه كنند . و او را نيز پنج قوّت بود :
سامعه و باصره و لامسه و شامة و ذائقه ، و دو خاصيت كه رضا و غضب است ، و