الدين اعرابى بر آنست كه هر فرد از افراد انسانى را از اسماء اللّه اسم اعظمى است كه به حساب جمّل در عدد موافق اسم او باشد ، و اگر يكى بهم رسد دو يا سه يا چهار هم مىتواند بود كه اختيار كند ، و اگر به يك عدد زياد بر اسم وى باشد هم صحيح است . و طريق صاحب شدن آنست كه يك نوبت به عدد آن اسم سورهء أ لم نشرح و فاتحه و اخلاص بخواند و صلوات فرستد ، بعد از آن همان اسم را هر صباح و مساء به همان عدد يا زياده بر آن مداومت نمايد ، تا هر دعائى كه به آن كند مستجاب شود .
سوم مرتبهء ربوبيّت و عالم ارواح و عقول و نفوس و كروبيّان و روحانيان مسمّى به ملكوت .
چهارم عالم مثال و برزخ جامع كه رابطه و واسطهء ايصال فيض و تأثير مجرّدات است به جسمانيّات . و اين مرتبه را در حكمت مثل افلاطونيّه خوانند . و نزول جبرئيل و معراج رسول را محققان با بدن مثالى اين عالم قرار دهند ، و حق آنست كه با بدن عنصرى نيز بود . و قوّت خيال را مثال مقيّد نامند ، چنان كه عالم مثال را خيال مطلق گويند .
پنجم عالم اجساد و محسوسات و جهان شهادت و ملك و خلق .
( 6 - انسان كامل جامع و مشتمل بر مراتب و حضرات )
مرتبهء ششم ، كه خارج از اين مراتب خمسه بود و مشتمل بر همه و جامع جميع آن حضرات باشد ، « انسان كامل است » ، كه عالم ناسوت اسم اوست ، و خليفة اللّه حقيقى و اسم اعظم تحقيقى و ليلة القدر معنوى است ، و روح پرفتوح وى از تصادم و تصادف جلال و جمال مخلوق شده .
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ » ،
( الرحمن ، 2 ) . و طينت مطهّرش به دست ظاهر و باطن خمير و عجين گشته ، و قلب مقدّسش ، بين الإصبعين عقل و وهم در بدايت تكليف و لطف و قهر در نهايت آن ، ميان فنا و بقا گردان باشد ؛ و آلت افاضهء فيّاض مطلق بود بر كائنات ، اگرچه گاه باشد كه خود از اين معنى آگاه نبود . و مغز كونين و جان عالمين و حيات نشأتين اوست .
نبينى كه چون « صاحب الزّمان » عليه السلام ، كه كامل آخرين است از دنيا رحلت كند آسمان بشكافد و اين جهان بميرد و اين سرا ويران گردد و آبادانى بدان جهان ( نشئهء ) رود كه انسان رفته باشد . از اين است كه آنچه انسان از عالم مىطلبد همان را