غايت مقامات و نهايت حالات و اقصاى مراتب و مدارج اين مقام و اين مرتبه است و شهود معيّت وجود پرجود با همهء اشياء در اين مقام رو نمايد . اللّهمّ ارجعنا اليه و ثبّتنا فيه .
* * *
( موحّد باش نى مشرك برادر )
عزيز من ، بكوش تا موحّد حقيقى باشى ، نه مقلّد اعمى ، كه كار آن باشد نه اين . و توحيد از چهار بيش نيست :
اوّل توحيد اهل تقليد و كافّهء انام ، يعنى اقرار به زبان و تصديق به دل به وحدانيّت حق سبحانه و تعالى ، به محض اطاعت عقل و استماع از شرع .
دوم توحيد ارباب تحقيق و اهالى مشاهده به إفناء و إمحاء وجود به اضمحلال و استهلاك هستى خود ، در ذات عظيم الصّفات بىچون ، بىچگونه و چون . بيت :
خود بسوز و هرچه مىخواهى بساز * خود بيار و هرچه مىخواهى ببر
كما شهدته و على ما يقولون . رباعى :
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست * تا كرد مرا تهى و پر كرد ز دوست
اجزاى وجودم همگى دوست گرفت * نامى است ز من باقى و باقى همه اوست
اين است فناء فى اللّه . بيت :
ما هيچ گرفتهايم جز او * او هيچ از آن گرفت ما را
چهارم توحيد الهى ، يعنى علم ازلى واجب تعالى به وحدت وجود كثير الجود به كنه و ادراك حقيقت ذات مقدّس خود ، چنان كه گذشت . و در اين مرتبه علم عين معلوم است نه غير آن . و چنان كه همهء اشياء به ضياء و سناء مرئى و مشهود مىشود و به نور و روشنى مدرك و مبصر مىگردد و آن خود هم به خود نمايان و پيدا باشد و محتاج به غير خود نبود ، علم علّام حقيقى به ذات خود هم از اين مقوله بود . اوّل را توحيد تقليدى ، دوم را علمى ، سوم را حالى ، چهارم را إلهى گويند .
و اين توحيد چهارم خاصّ حضرت وى بود و غير را حصول آن محال و ممتنع