شغل كسب رزق و فكر عيال شود ، و ده سال باقى به پيرى و بيمارى و همّ و غم و الم بر باد رود . بيت :
فحبّ المرء طول العمر جهل * و قسمته على هذا المثال
گويى كه غنيمت است فرصت خوش باش * اى غافل ، روزگار كو ؟ فرصت كو ؟
زهى دولت و سعادت آن مرد روشندل را كه گوشهاى گيرد و توشهء راه سازد و ذخيرهاى براى روز قيامت بنهد و به ناكامى از خامى برهد و به كعبهء طريقت رود و حاجى حقيقت شود . بيت :
چار ركن كعبهء اهل صفا * صمت و جوع و عزلت و بيدارى است
و به يقين بداند . بيت :
جوع و صمت و سهر و خلوت و ذكر بدوام * ناتمامان جهان را بكند كار تمام
و زنگ غفلت و غبار شهوت و كدورت تعلّق از جام جهاننماى دل و آيينهء گيتىنماى ضمير بزدايد . بيت :
خوش آن مرغ زيرك در اين كهنه باغ * كه ننشيندش بر گل وى كلاغ
آرى ايمان عريان است . بيت :
بيله عريان گرك آوارهء صحراى جنون * كه تعلّق تكانى دوتميه قطعا اتگين
* * *
( راه تقوى پيشه مىگيرد ورع )
تقواى عوام از كفر و شرك است ، و تقواى خواص از معصيت ، و تقواى خاصّ الخاص از ما سواى خدا .
و ورع بر چهار قسم بود :
اوّل ورع تايبان ، و آن عبارت از ترك كبائر و عدم اصرار بر صغاير بود با ملازمت انصاف و مروّت .
دوم ورع صالحان ، و آن اشاره به گذشت از چيزهاى شبههدار بود از بيم آنكه مبادا در حرام محض افتد ، زيرا كه هركه در هر زمين زراعت كند و در كنار مزرع