مركب چراند ، دغدغه آن مىشود كه به غفلتى و خوابى غلّهء مردم خوراند .
سوم ورع متقيان ، و مقصود از آن ترك اكثر مباحات و محلّلات است ، از ترس آنكه مبادا در شبههدار و مكروهات رغبت كند .
چهارم ورع صدّيقان ، و آن ايماء است به اعراض از جميع ما سوى اللّه و ادبار بر تمام اغيار و احتياط كردن در آنكه مبادا لحظهاى و لمحهاى از عمر در چيزى صرف شود كه علّت زيادتى قربت و نزديكى به حضرت الهيّت نبود هرچند كه منجر به حرامى و نامشروعى نشود . بيت :
نزديكان را پيش بود حيرانى * كايشان دانند سياست سلطانى
المخلصون على خطر عظيم تا نفس نحس امّارهء غدّاره به ترك صفت شيطانى لوّامه نشود ، و لوّامه به رفع صفت سبعى ملهمه نگردد ، و ملهمه به گذشت از عادت بهيمى مطمئنّه نشود و موصوف به معنى راضية و مرضيّة نگردد معاد او به وطن اصلى و رجوعش به مبدأ اعلى دست ندهد . بيت :
نفس من بگرفت سر تا پاى من * گر نگيرى دست من اى واى من
حصول وصول به اين مرتبه به آسانى روى ندهد . نظم :
رنج بردم روز و شب عمر دراز * تا به صد زارى درى كردند باز
تو بدين زودى بدين دركى رسى * وز نخستين پايه بر سر كى رسى
و در مقابل عناصر اربعه موانع چهارگانه در كار است ، هركه اين چهار وادى طى كند به ولايت آزادى رسد . نظم :
موانع تا نگردانى ز خود دور * درون خانهء دل نايدت نور
موانع اندر اين عالم چهار است * طهارت كردن از وى هم چهار است
يكى پاكى ز احداث است و انجاس * دوم از معصيت وز شرّ وسواس
سوم پاكى ز اخلاق ذميمه است * كه با وى آدمى همچون بهيمه است
چهارم پاكى سِرّ است از غير * كه اينجا منتهى مىگرددش سير
شود با وجه باقى غير هالك * يكى گردد سلوك و سير و سالك
چو ممكن گرد امكان برفشاند * به جز واجب كسى ديگر نماند