( توكّل بايد و كوشش به خيرات )
و در كارها متوكّل باش نه متسبّب ، و حجاب سبب را نقاب چهرهء مسبّب الاسباب مساز ، اندوه رزق مخور كه تا روز هست روزى باشد . للمولوى :
اى ز غم مرده كه دست از نان تهى است * حق كريم است و رحيم ، اين ترس چيست ؟
آنچنانكه عاشقى بر رزق زار * رزق هم عاشق بود بر رزق خوار
گر تو نشتابى بيايد بر درت * ور تو بشتابى دهد درد سرت
و بدانكه كسب حلال منافات با توكّل ندارد ، و در مخمصه و محنتى كه پيش آيد پناه به حمايت حقتعالى بر ، و كريم الطّبع و خوشخلق و بردبار و بىتكلّف باش ، و گناه را حقير مگير هرچه باشد ، و عجب را به خود راه مده هرچند كه در عبادت بر سابقان فايق باشى ، و در خوف و رجا از افراط و تفريط احتراز كن . بيت :
ميانه چون صراط مستقيم است * ز هر دو جانبش قعر جحيم است
خود را و كار خود را در ميان مبين كه حجاب بزرگترين در اين راه آن است ، و اشفاق با كافّهء انام مناسب هر حال و مقام مرعى دار ، و از رفيق مناسب و مصاحب صاحب نفس اجتناب كن ، و از نادان بگريز ، و با پاكاعتقادان درآويز كه اثر صحبت عظيم است . للمولوى :
نار خندان باغ را خندان كند * صحبت مردانت از مردان كند
گر تو سنگ و صخرهء مرمر شوى * چون به صاحبدل رسى گوهر شوى
صحبت نيكانت ار نبود نصيب * بارى از همصحبتان بد بكيب
ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت * صحبت احمق بسى خونها بريخت
نظم :
مار دريابد دلى را به بود * زانكه دريابد دلى را يار بد
حقّ ذات پاك اللّه الصّمد * يار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها ترا بر جان زند * يار بد بر جان و بر ايمان زند
مار بد جانى ستاند اى سليم * يار بد آرد ترا سوى جحيم
در دين به كمتر از خود منگر ، به بزرگتر از خود بنگر ، از لقمهء پراكنده و رنگارنگ