تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
فسابقوا إلى منازلكم الّتى أمرتم بعمارتها . شعر :
مرد فرهنگ اندرين عالم * ننهد خشت و سنگ بر سر هم ننمايد مرمّت اين زندان * خانهء دين نمايد آبادان
و غافل مباش از اينكه عيش و سرور دهر غدّار به چاه قير ماند ، واى بر آنكه در آن فرورفت ، و خوشا آنكه از آن بگذشت . للمولوى :
ترك ترك و برگ بىبرگى بود * سلطنت فقر ، و غنا مرگى بود ترك لذّت‌ها و شهوت‌ها سخاست * هركه در شهوت فروشد برنخاست
بندهء شهوت نيز نزديك حق از غلام و بندگان مسرق ، هركه پيش از مرگ طبيعى به موت ارادى بمرد زندهء ابد شد ، و آن عبارت از ميرانيدن شهوت و كشتن غضب بود به فرمان عقل و شرع . بيت :
شيرى نه خون آهو و روباه خوردن است * گر ديو نفس را بدريدى غضنفرى
هواپرستى با خداپرستى جمع نشود و خودبينى با حق‌بينى راست نيايد . سر همهء قبايح فضيحه و مادر همهء شنايع بديعه و منشأ جميع رسوم ذميمه و مبدأ تمام عادات رذيله جهل است كه آن موت و فناى معنوى است . * * *

( سر همهء قبايح جهل و مصدر همهء حسنات علم است )

مصدر كلّ خيرات و حسنات و باقيات صالحات علم است و آن حيات و بينايى باطنى است و سرمايهء سعادت دو جهانى ، و عمر نازنين را به هرچه به جز آن صرف نمايى زيانكارى است . شعر :
ز من ، جان پدر ، اين پند بنيوش * برو از جان و دل در علم دين كوش كه عالم در دو عالم سرورى يافت * اگر كهتر بُد از وى مهترى يافت بود معلوم هر آزاد و بنده * كه نادان مرده و داناست زنده چو كردى كسب دانش در عمل كوش * كه علم بىعمل زهرى است بىنوش چه حاصل ز آنكه دانى كيميا را * مس خود را نكرده زر سارا
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 89 | ادهم عزلتى خلخالى