نبود . حافظ :
طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك * چو در تو درد نبيند كرا دوا بكند ؟
و لواحد من الأكابر :
ما كه اسرافيل وقتيم از طريق معرفت * نفخههاى صور را در جان محرم مىدميم
و بايد كه در نزد امرا زبان نگاه دارى و در پيش اوليا دل نگاه دارى كه بر سراير ضماير اين أولو البصاير مطّلعند . بيت :
بندگان خاصّ علّام الغيوب * در جهان جان جواسيس القلوب
حقتعالى را همه جا حاضر ، و به ظاهر و باطن همه ناظر دان ، و از حيطهء حيا و طريق ادب قدم بيرون منه ، و جهد كن تا به باطن به از ظاهر باشى تا صورت خود را با معنى موافق سازى و به ريا و شيد نپردازى . بدان را دشمن دارى ، نه كه از ايشان باشى ، نيكان را دوست دارى ، نه كه از ايشان نباشى ، به اسلام قالى و توحيد زبانى اكتفا منما كه بيجاست ، چون معنى نباشد از دعوى چه حاصل . رباعى :
قولى به سر زبان خود بربستى * صد خانه پر از بت و يكى نشكستى
گويى كه به يك قول شهادت رستم * فردا بكشى خمار كامشب مستى
گرسنه و تشنه و برهنه هرچند كه نام نان و آب و لباس برند سير و سيرآب و جامهدار نشوند و فوائد و منافع آن را نيابند ، تا نان را نخورند و آب را ننوشند و لباس را نپوشند . و همچنين بيمار تا احتما و تيمار بجا نياورد ، به محض اقرار و اعتراف بدان و تصديق حكيم و تعريف طبيب شفا نيابد . رباعى :
تا آنكه تمام دين و ايمان نشوى * از جسم بريده زنده با جان نشوى
قائل به حق و عامل اركان نشوى * در دين محمّدى مسلمان نشوى
روز قيامت و ساعت ندامت كه ميزان عدل نهند و ديوان بىروىوريا كنند ، صحايف اعمال راستان را به دست راست دهند و مكاتيب افعال كجان را به دست چپ .
نيكبختان به جانب جنان شتابند و بدبختان به نيران سوزان . شاهد صدق اين مقالت مضمون بلاغت مشحون :
« إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ » ،
( انفطار ، 14 ) .
* * *