آنچه براى خود خواهى براى همه بخواه تا به سرّ :
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »
، و به رمز :
« المؤمنون كنفس واحدة » و بدانى كه « خير النّاس أنفعهم للناس » كدام است ؟ و « لا يرحم اللّه من لا يرحم النّاس » چيست ؟ و آيهء :
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً »
چه معنى دارد . شعر :
بكن كارى كه سودى دارد آخر * به سر باران جودى بارد آخر
به هر كارى عدالت پيشه مىباش * نكوكار و نكوانديشه مىباش
و در لقمه غايت احتياط رعايت كن تا حرام يا شبههدار نباشد كه مدار كار در راه آن است . شعر :
لقمهاى كاندر طريق مشتبه * خاك خور خاك و بر آن دندان منه
كان ترا در راه دين مغبون كند * نور ايمان از دلت بيرون كند
و در خوردن اسراف مكن ، كه حلال به اسراف حرام شود . بيت :
نه چندان بخور كز دهانت برآيد * نه چندان كه از ضعف جانت برآيد
« كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ » *
مؤيّد آن است ،
« كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا » ،
( اعراف ، 31 ) ، مقوّى آن و « الجوع طعام اللّه فى أرضه » اشاره به حدّ اعتدال . هركه را همّت پست بر آن است كه به شكم چيزى فرستد قيمت او آن است كه از شكم بيرون آيد ، كلام الملوك ملوك الكلام اين است . رباعى :
اندرون از طعام خالى دار * تا درو نور معرفت بينى
تهى از حكمتى به علّتِ آن * كه پرى از طعام تا بينى
و مرگ را دايم در نظر دار ، تا همه كارهاى دشوار بر تو آسان گردد ، بلكه مشتاق آن گرد تا به شيرينى بميرى نه به تلخى .
« إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ » ،
( قصص ، 76 ) ، بيت :
بستن عهد و شكستن دلخوش است * خاطر خرّم به زير گل خوش است
يعنى با گريه و زارى و سوگوارى و بيزارى از برخوردارى متاع سفلى صورى بسر بر .
بيت .
جهان آن به كه دانا تلخ گيرد * كه شيرين زندگانى تلخ ميرد
و جميع كمالات انسانى را منحصر در سه چيز شناس ، صحّت اعتقاد و حسن