تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
بازى نخورى به روى كارش * راضى نشوى به اعتبارش مال است و بال و جاه چاه است * دين تو از اين و آن تباه است بگذار تو اين و آن و بگذر * تا رسته شوى به روز محشر
اى يار عزيز ، آدمى هرچند سعى كند در راندن شهوت و غضب ، در خوردن به گاو ، و در جماع به خوك ، و در مكر و تزوير به ميمون ، و در درندگى به سگ ، كه خسيس‌ترين حيوانات‌اند ، نتواند رسيد ، و شركاء وى در اين باب بر وى غالب و سابق خواهند بود . زهى خسّت كه به شركت خسيسان رضا دهى و در آن با ايشان ضعيف باشى . ننگت باد مگر مثل مشهور : « النّار و لا العار » ، نشنيده‌اى ؟ بيت :
كنى هردم به سوى ننگ آهنگ * چه ننگ است اينكه ننگت باد از اين ننگ
پس بايد كه بجوشى و بكوشى و بخروشى و بپوشى تا با جواهر مجرّده و ملائكهء مقرّبه و ارواح مقدّسه در تجرّد و تفرّد و علم و معرفت و كمال و حال شريك باشى . بيت :
آدمىزاده طرفه معجونى است * از فرشته سرشته وز حيوان ور كند ميل اين شود كم از اين * ور كند ميل آن شود به از آن
اى غافل ، مسجود ملك گرد ، نه ساجد حيوان ، و مطيع رحمان باش نه منقاد شيطان ، اين چه بىهمّتى است و بىبصيرتى است كه تراست ؟ علاقهء زن و فرزند كه زند و فازند تو شده است بر هم زن ، و دل از كونين بركن ، و در كورهء ناكامى درآى ، و صيقل رياضت بر آيينهء معنى خود بزن ، و صاف و روشن شو كه فرصت غنيمت است و عمر گذشته به پس نيايد و دريغ سودى ندهد . بيت :
كار امروز به فردا نگذارى زينهار * روز چون يافته‌اى كار كن و عذر ميار
آگاه باش نه گمراه ، خودشناس باش نه خودنما ، كه خودشناسى حق‌شناسى است و خودنمايى دعوى خدايى است . غيبت مكن ، تهمت منه ، عناد و حسد مورز ، و زبان را در ميدان بيان سرگردان مدوان ، كه از زبان تا زيان يك نقطه مسافت بيش نبود ، محرمى به نقطه‌اى مجرمى شود ، و چشم از باطل بپوش ، و گوش به غير حق مده ، و در هر قدمى ذكر و فكرى بجاى آر ، و مراقبت از دست مگذار ، و آنچه به خود نپسندى به هيچ‌كس مپسند ، و