تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤

فصل [ 4 ] در عدل ، يعنى خداى تعالى عادل است .

و عدل آن است كه اعتقاد كنى كه بنده فاعل فعل خود است ، و خداى تعالى بد را بد و نيك را نيك جزا دهد و ظلم بر بندگان نكند . و دليل اين آن است كه سه احتمال بيش نبود ؛ يا كنندهء نيك و بد خدا باشد بىدخل بنده ، يا بنده بود بىدخل خدا ، يا هر دو شريك باشند . پس گويم : چون تواند بود كه خود بد كند و ما را بر آن بد كه خود كند عذاب فرمايد ، و اگر شريك بود البته شريك غالب او بود كه واجب الوجود است ، چگونه روا بود كه عذاب كسى كند در فعلى كه خود شريك غالب او بود . پس حق آن باشد كه كننده نيك و بد بنده باشد ، و اعتقاد كنى كه خداى تعالى كارى نكند كه بىمصلحت و منفعتى بر بندگان بود . و دليل آنكه اگر عبث كند ، اگر ندانسته كند جاهل بود ، و اگر دانسته كند نقص به علم او دارد ، و هر دو بر او روا نبود .

فصل [ 5 ] در اثبات نبوّت .

بدان كه بر خداى تعالى واجب است كه پيغمبران بفرستد ، براى آنكه ظاهر است كه خداى تعالى آدمى را كه بهترين موجودات است براى اين دو روزهء زندگانى بيافريده است بلكه براى عالم ديگر جاودانى آفريده ، و بر آدمى لازم است كه لوازم آن عالم ديگر بهم رساند . و چون عقل تنها ، راه بدان نيست پس بر خداى تعالى واجب باشد كه پيغامبران راهنما بفرستد ، و اگرنه لازم آيد كه خداى تعالى ظلم كند ، و ظلم از خداى محال است .

فصل [ 6 ] محمّد بن عبد اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، پيغمبر آخر الزّمان است و فرستاده حضرت سبحان است .

و دليل اين آن است كه آن حضرت دعوى پيغمبرى كرد و موافق دعوى معجز نمود ، چون ماه را به دونيم كردن و مرده زنده ساختن و بسيارى ديگر از معجزات ، و هركه اين‌چنين كند پيغمبر باشد ، و دليل آنكه اين معجزه البته كار خداست كه در دست او ظاهر شده . و اين به طريق پروانه‌اى باشد كه پادشاه مردى را بدهد كه حاكم فلان شهر باش و خود بر آن مهر كند . و نيز پيغمبر بايد كه راستگو باشد ، و اگر راستگو نباشد لازم آيد كه خداى تعالى خلق را به پيروى او گمراه كرده باشد . و اين به طريق آن بود كه بعد از مدّت پادشاه اهل آن شهر را آزار كند كه چرا فرمان آن مرد را برديد ، و هرچه به وى داديد قبول ندارم ، و هرچه به قول او عمل كرديد ، غلط كرد . و اين ظلم بود ، و ظلم بر خداى تعالى روا نيست .