تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
اوّل : اينكه خداى تبارك و تعالى قادر مختار است ، يعنى آنچه [ ممكن است ] تواند كه كند و تواند كه نكند . و دليل اين آن است كه عالم را كه نبود پيدا كرد ، وقتى كه نبود مىتوانست كه پيدا كند و نكرد . و اگر گويى كه در آن‌وقت نمىتوانست عجز خدا لازم آيد ، و بعد از آنكه خواست پيدا كرد ، پس او را اختيار بود تا نخواست نكرد و چون خواست كرد . دوّم : آنكه خداى تعالى عالم است ، يعنى داناست . و دليل اين آن است كه عقل جزم داند كه اين همه عالم پرصفت را او آفريد ، و يقين است كه آفريننده اين همه صفت دانا باشد . و بدانكه خداى تعالى به همه چيز داناست ، چرا كه او را مانع از دانستن چيزى نيست ، و اگر باشد احتياج خدا لازم آيد ، و اين محال است . سوّم : آنكه خداى تعالى مزيد و كاره است ، يعنى خواهندهء بعضى چيزهاست و نخواهندهء بعضى ديگر . و دليل اين آن است كه بندگان [ را ] به بعضى چيزها امر كرده و از بعضى منع نموده . و يقين است كه اگر نخواستى امر نكردى و اگر خواستى نهى ننمودى . چهارم : آنكه خداى تعالى حىّ است ، يعنى زنده است ، و زندگى او نه به معنى زندگى ديگران است كه صفت بود كه تقاضاى حسّ و حركت كند ، بلكه به اين معنى كه او را صفتى است ذاتى كه او را صحيح بود كه بداند چيزها را و بكند كارها . و دليل اين آن است كه چون خداى تعالى قادر و داناست پس البته حىّ است . پنجم : آنكه خداى تعالى مدرك است ، يعنى شنواست بىگوش و بيناست بىچشم ، يعنى هر [ يعنى شنيدنى است و ] چه ديدنى است به همان كيفيّت علم بر آن دارد . و دليل اين آن است كه هرگاه زنده‌هاى عالم كه مخلوقند مدرك باشند ، او كه خالق عالم است به طريق اولى مدرك باشد . ششم : آنكه خداى تعالى قديم ازلى است كه هستى او را اوّل نباشد ، و باقى ابدى است كه هستى او را آخر نباشد . و دليل اين آن است كه او واجب الوجود است ، اگر نيستى به او راه يابد ممكن الوجود خواهد بود ، پس محتاج شود به آفريدگار ديگر ، و اين محال است . هفتم : آنكه خداى تعالى متكلّم است ، يعنى سخنگو است ، امّا بىزبان ، بدين معنى كه سخن را در جسم ، چون درخت زيتون در وادى ايمن ، خلق كند و به گوش مخاطب ، چون موسى ( ع ) رساند . و دليل اين آن است كه اين چيزى است ممكن شرعا و عقلا و مفسده‌اى از آن لازم نيايد ، پس حق باشد .