تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
هشتم : آنكه خداى تعالى صادق است ، يعنى راستگو است . و دليل اين آن است كه دروغ كسى گويد كه نداند بدى او را يا داند به ضرورت گويد ، اين هر دو او را نشايد .

فصل [ 3 ] صفات سلبيّه هفت است .

اوّل آنكه خداى تعالى مركّب نيست . و دليل اين آن است كه هر مركّبى محتاج است در وجود خود به اجزاى خود و هر محتاج واجب الوجود نباشد ، و چون مركّب نباشد او را مزاج هم نبود ، پس او را لذّات و الم نباشد . دوّم آنكه خداى تعالى جسم نيست ، يعنى چيزى كه او را عرض و طول و عمق باشد نيست ، يعنى چيزى كه بر جسم قائم باشد ، چون رنگ در گل و بو در مشك نيست ، چرا كه البته جسم محتاج به مكان باشد ، و عرض به محلّ و احتياج در واجب الوجود نيست ، و چون جسم نتواند بود ، پس در جهت و جانب هم نتواند بود . سوّم : آنكه خداى تعالى متّحد نيست ، يعنى با چيزى [ متّحد ] نشود . و دليل اين آن است كه اگر اتحاد با واجب الوجود باشد محال بود ، چرا كه واجب الوجود دو نباشد ؛ و اگر با ممكن باشد ، اگر ممكن به صفت خود و واجب به صفت خود باقى است ، پس اتّحاد نشده و اگر هر دو يك واجب شده‌اند محال [ است ] ، چرا كه واجب هم ممكن نگردد . چهارم : آنكه خداى تعالى محلّ حوادث نبود . و دليل اين آن است كه اگر اين حوادث صفات كمالند ، پس در وقتى كه نبودند از واجب ناقص بود ، و اگر صفات نقصند ، پس در محلّى كه هستند واجب ناقص است ، و اين هر دو محالند . پنجم : آنكه خداى تعالى ديدنى نيست . و دليل اين آن است كه هر ديده شود البته در جهت باشد ، و هرچه در جهت باشد البته جسم باشد و خداى تعالى از اين هر دو منزّه است . ششم : آنكه خداى تعالى بىشريك است . و دليل اين آن است كه اگر او را بدان شريك احتياج بود ، پس او واجب الوجود نباشد ، و اگر به شريك مطلقا احتياجش نبود ، پس شريك را اصلا در كار عالم دخل نباشد . هفتم : آنكه خداى تعالى ، عالم به سبب علم و قادر به سبب قدرت نيست و مثل اين ، بلكه عالم بالذّات و قادر بالذّات باشد . و دليل اين آن است كه اگر چنين بود احتياج او به علم و قدرت لازم آيد ، و اين احتياج بر خدا روا نيست .