تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
و امّا ماسحان و حق‌شناسان ، پس مىگويد كه : اى برادران ما در دين و شريكان ما در طلب يقين ، بدانيد و در شكّ ممانيد كه اگر چنانچه با خاطر جمع و حضور دل ، بلا تكلّف و تعصّب و بىتعسّف و تحكّم تليد ، رجوع به تفسير آيهء كريمهء مذكوره كنيد ، آن حجّت بر شماست ، نه براى شما ، زيرا كه آن را شما دو توجيه كرديد . در توجيه دوم ما و شما هر دو يكسانيم و صحراى تقدير فراخ است ، و هركدام از ما و شما را ميسّر است كه موافق مذهب خود تقدير و تقرير كلام ملك علّام نماييم ، چنان كه شما تقدير
« فَاغْسِلُوا »
مىكنيد ، ما تقدير
« فَامْسَحُوا »
كنيم . و توجيه اوّل كه
« وَ أَرْجُلَكُمْ »
را عطف بر
« وُجُوهَكُمْ »
مىسازيد در اخلال آن به نظم كلام خفا و اختفايى نبود ، از آنكه آن از قبيل اين است كه كسى گويد كه : « أكرمت زيدا و عمروا ، و سخرت بكرا ( خالدا ) ، و بكرا عطف بر زيدا داند ، و قصد مضروبيّت « بكر » كند ، نه مكرميّت وى ، چنان كه به فارسى گويى كه اكرام نمودم زيد و عمرو را ، و ريشخند كردم خالد و بكر را ، به عطف بكر بر خالد ، نه از براى شركتش با وى در تمسخر ، بلكه مقصود توازن دلالت اين عبارت بود بر قلّت اكرام وى ، شبيه به ريشخندش ، و اين در محاورات عرب و عجم متروك و ممنوع است و از عاقل سر نزند . و نيز هرگاه كه به معطوف عليه « رءوسكم » باشد ، و نظر به معطوف كه أرجلكم به عطف ، غسل شبيه به مسح قصد كرده شود استعمال لفظ مىشود در معنى حقيقى و مجازى . و اين مناسب معمّى و لغز است ، نه لايق به قرآن . و علّامهء زمخشرى ، كه خود به همين وجه وجيه متمسّك شده ، منع ديگرى از حمل امر
« فَاغْسِلُوا »
بر واجب و سنّت كرده است . و در اين عطف كه تجويز مثل آن نموده است جاى تعجّب است . و ديگر بر تقدير نصب
« وَ أَرْجُلَكُمْ »
غسل لازم نمىآيد ، زيرا كه اين « واو » مىتواند بود كه « واو » به معنى « مع » باشد ، نه واو عطف . پس ماسح در استدلال به نصب شريك است با غاسل ، و در استمساك به جرّ غاسل با ماسح شريك نبود ، چنان كه شيخ محيى الدّين اعرابى نيز بدان تصريح كرده است . و قرائت جرّ را حمل بر مسح بر خفيّن و موزه كردن ، كه در اصل در قرآن مذكور نبود ،