موزه است ، يا به واسطهء آنكه در قرب و جوار
« بِرُؤُسِكُمْ »
واقع است در حركت تابع اوست ، يا معطوف بر « رءوسكم » ، نه از براى تجويز مسح ، بلكه به قصد اشاره به رعايت عدالت و حدّ وسط در ريختن آب بر پا تا غسل شبيه به مسح به فعل آيد .
دليل دوّم ، آنكه آنچه از وضوى بيانى به ما رسيده است متضمّن غسل است ، نه مسح . و از ابن عبّاس مروى است كه در وقت حكايت طهارت و روايت كيفيّت وضوء رسول خدا گفت كه به غسل رجلين ختم نمود .
و بخارى در كتاب « صحيح » خود از عبد اللّه عمر نقل كرده است كه او گفته است كه : « در سفرى از اسفار پيغمبر ( ص ) ، از ما به پس ماند ، پس دريافتيم آن حضرت را ، و نماز را قصر مىكرديم . و چون وضو ساختيم پاها را مسح كرديم . رسول ( ص ) دو بار به آواز بلند ندا كرد كه روى پا شنهاى پا را از آتش ، يعنى چرا نشستيد .
و محيي السنّة در مصابيح و غير آن از ابى حبّه روايت كرده است كه : « امير كل امير كه وضو مىساخت دستها را پاك بشست ، و سه بار مضمضه ( 36 ) و سه بار استنشاق نمود ، و سه مرتبه روى را و ذراعين را شست و يك بار مسح كرد و سه دفعه رجلين را تا به كعبين مغسول ساخت ، پس برخواست و ايستاده آب زيادتى وضو را بياشاميد . و گفت : خواستم كه بنمايم كيفيّت وضوى رسول خدا را به شما » .
و امثال اين احاديث و اخبار بسيار بيشمار در اين باب مروى و منقول است . پس به شهادت كتاب خدا و دلالت حديث مصطفى حقيّت غسل و بطلان مسح ظاهر و روشن شد و اقوال ماسحان از خطّ استواء اعتبار زوال يافت .
عزيز من ، صلاة حقيقى نماز آن نيازمند است كه ظاهر و باطن خود را در عمّان تجريد و در محيط وحدت شستوشو دهد و اگرنه با شستن پاى تنها راه به جايى نمىتوان برد .
تو تا خود را به كلّى درنبازى * نمازت كى شود هرگز نمازى
چو ذاتت پاك گردد از همه شين * نمازت گردد آنگه قرّة العين
وضويى كه آبش از چشمهء چشم نباشد نمازش چه كار سازد .
شدهام اسير شوخى كه وضو به مذهب او * چو به خون دل نباشد نتوان نماز كردن