تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 984

مساهمون:

ص٩٨٤
من چه دارم كه فدايت نيست آن * كه ز من فرياد دارى هر زمان
بر لب خشكم گشادستى زبان * گاه مفلس خوانيم گه قلتبان
اين دو علت گر بود اى جان مرا * آن يكى از تست و ديگر از خدا
من چه دارم غير آن صندوق كان * هست مايه‌ى تهمت و پايه‌ى گمان
خلق پندارند زر دارم درون * داد واگيرند از من زين ظنون
صورت صندوق بس زيباست ليك * از عروض و سيم و زر خالى است نيك
چون تن زراق خوب و با وقار * اندر آن سله نيابى غير مار
من برم صندوق را فردا به كو * پس بسوزم در ميان چار سو
تا ببيند مومن و گبر و جهود * كه در اين صندوق جز لعنت نبود
گفت زن هى در گذر اى مرد از اين * خورد سوگند ان كه نكنم جز چنين
از پگه حمال آورد او چو باد * زود آن صندوق بر پشتش نهاد
اندر آن صندوق قاضى از نكال * بانگ مىزد كاى حمال و اى حمال
كرد آن حمال راست و چپ نظر * كز چه سود در مىرسد بانگ و خبر
هاتف است اين داعى من اى عجب * يا پرىام مىكند پنهان طلب
چون پياپى گشت آن آواز و بيش * گفت هاتف نيست باز آمد به خويش
عاقبت دانست كان بانگ و فغان * بد ز صندوق و كسى در وى نهان

[ عاشق ، گرفتار معشوق است ]

عاشقى كاو در غم معشوق رفت * گر چه بيرون است در صندوق رفت
عمر در صندوق برد از اندهان * جز كه صندوقى نبيند از جهان
آن سرى كه نيست فوق آسمان * از هوس او را در آن صندوق دان
چون ز صندوق بدن بيرون رود * او ز گورى سوى گورى مىشود
اين سخن پايان ندارد قاضىاش * گفت اى حمال و اى صندوق كش
از من آگه كن درون محكمه * نايبم را زودتر با اين همه
تا خرد اين را به زر زين بىخرد * همچنين بسته به خانه‌ى ما برد

[ مناجات براى پيدا كردن مرشدى لايق ]

اى خدا بگمار قومى روحمند * تا ز صندوق بدنمان واخرند
خلق را از بند صندوق فسون * كى خرد جز انبيا و مرسلون

[ روشن بينى عارفان ]

از هزاران يك كسى خوش منظر است * كه بداند كاو به صندوق اندر است
او جهان را ديده باشد پيش از آن * تا بدان ضد اين ضدش گردد عيان
زين سبب كه علم ضاله‌ى مومن است * عارف ضاله‌ى خود است و موقن است

[ وصف كوردلان ]

آن كه هرگز روز نيكو خود نديد * او در اين ادبار كى خواهد طپيد
يا به طفلى در اسيرى اوفتاد * يا خود از اول ز مادر بنده زاد
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 984 | جلال الدين الرومي