تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 986

مساهمون:

ص٩٨٦

در تفسير اين خبر كه مصطفى صلوات اللَّه عليه فرمود من كنت مولاه فعلى مولاه تا منافقان طعنه زدند كه بس نبودش كه ما مطيعى و چاكرى نموديم او را چاكرى كودكى خلم آلودمان هم مىفرمايد الى آخره

[ حديث غدير ]

زين سبب پيغمبر با اجتهاد * نام خود و آن على مولا نهاد
گفت هر كاو را منم مولا و دوست * ابن عم من على مولاى اوست
كيست مولا آن كه آزادت كند * بند رقيت ز پايت بر كند
چون به آزادى نبوت هادى است * مومنان را ز انبيا آزادى است
اى گروه مومنان شادى كنيد * همچو سرو و سوسن آزادى كنيد

[ لزوم شكر حقيقى نه شكر زبانى ]

ليك مىگوييد هر دم شكر آب * بىزبان چون گلستان خوش خضاب
بىزبان گويند سرو و سبزه‌زار * شكر آب و شكر عدل نو بهار
حله‌ها پوشيده و دامن كشان * مست و رقاص و خوش و عنبر فشان
جزو جزو آبستن از شاه بهار * جسمشان چون درج پر در ثمار

[ نطق جمادات و نباتات ]

مريمان بىشوى آبست از مسيح * خامشان بىلاف و گفتارى فصيح
ماه ما بىنطق خوش بر تافته‌ست * هر زبان نطق از فر ما يافته‌ست
نطق عيسى از فر مريم بود * نطق آدم پرتو آن دم بود

[ شكر نعمت ، نعمتت افزون كند ]

تا زيادت گردد از شكر اى ثقات * پس نبات ديگر است اندر نبات

[ قناعت و حرص ]

عكس آن اينجاست ذل من قنع * اندر اين طور است عز من طمع
در جوال نفس خود چندين مرو * از خريداران خود غافل مشو

باز آمدن زن جوحى به محكمه‌ى قاضى سال دوم بر اميد وظيفه‌ى پارسال و شناختن قاضى او را ، الى اتمامه

بعد سالى باز جوحى از محن * رو به زن كرد و بگفت اى چست زن
آن وظيفه‌ى پار را تجديد كن * پيش قاضى از گله‌ى من گو سخن
زن بر قاضى در آمد با زنان * مر زنى را كرد آن زن ترجمان
نا بنشناسد ز گفتن قاضىاش * ياد نايد از بلاى ماضىاش
هست فتنه غمزه‌ى غماز زن * ليك آن صد تو شود ز آواز زن