گمرهى را منهج ايمان كند * كژروى را محصد احسان كند
تا نباشد هيچ محسن بىوجا * تا نباشد هيچ خاين بىرجا
[ لطف خفى ]
اندرون زهر ترياق آن حفى * كرد تا گويند ذو اللطف الخفى
نيست مخفى در نماز آن مكرمت * در گنه خلعت نهد آن مغفرت
منكران را قصد اذلال ثقات * ذل شده عز و ظهور معجزات
قصدشان ز انكار ذل دين بده * عين ذل عز رسولان آمده
[ سبب ظهور معجزات پيامبران ، عناد منكران بوده است ]
گر نه انكار آمدى از هر بدى * معجزه و برهان چرا نازل شدى
[ تمثيل براى بيت پيشين ]
خصم منكر تا نشد مصداق خواه * كى كند قاضى تقاضاى گواه
معجزه همچون گواه آمد زكى * بهر صدق مدعى در بىشكى
طعن چون مىآمد از هر ناشناخت * معجزه مىداد حق و مىنواخت
مكر آن فرعون سيصد تو بده * جمله ذل او و قمع او شده
ساحران آورده حاضر نيك و بد * تا كه جرح معجزهى موسى كند
تا عصا را باطل و رسوا كند * اعتبارش را ز دلها بر كند
عين آن مكر آيت موسى شود * اعتبار آن عصا بالا رود
لشكر آرد او پگه تا حول نيل * تا زند بر موسى و قومش سبيل
ايمنى امت موسى شود * او به تحت الارض و هامون در رود
گر به مصر اندر بدى او نامدى * وهم از سبطى كجا زايل شدى
آمد و در سبط افكند او گداز * كه بدان كه امن در خوف است راز
[ لطف خفى ]
آن بود لطف خفى كاو را صمد * نار بنمايد خود آن نورى بود
نيست مخفى مزد دادن در تقى * ساحران را اجر بين بعد از خطا
نيست مخفى وصل اندر پرورش * ساحران را وصل داد او در برش
نيست مخفى سير با پاى روا * ساحران را سير بين در قطع پا
عارفان ز آنند دايم آمنون * كه گذر كردند از درياى خون
[ ظهور پديدهها از اضداد به عنايت تقدير الهى ]
امنشان از عين خوف آمد پديد * لاجرم باشند هر دم در مزيد
امن ديدى گشته در خوفى خفى * خوف بين هم در اميدى اى صفى
[ چند تمثيل براى ابيات پيشين ]
آن امير از مكر بر عيسى تند * عيسى اندر خانه رو پنهان كند
اندر آيد تا شود او تاجدار * خود ز شبه عيسى آيد تاج دار
هى مياويزيد من عيسى نىام * من اميرم بر جهودان خوش پىام
زوترش بر دار آويزيد كاو * عيسى است از دست ما تخليط جو
[ تمثيلى ديگر ]
چند لشكر مىرود تا بر خورد * برگ او فى گردد و بر سر خورد
[ تمثيلى ديگر ]
چند بازرگان رود بر بوى سود * عيد پندارد بسوزد همچو عود
[ تمثيلى ديگر ]
چند در عالم بود بر عكس اين * زهر پندارد بود آن انگبين