رحم بر دزدان و هر منحوس دست * بر ضعيفان ضربت و بىرحمى است
هين ز رنج خاص مسكل ز انتقام * رنج او كم بين ببين تو رنج عام
اصبع ملدوغ بر در دفع شر * در تعدى و هلاك تن نگر
اتفاقا اندر آن ايام دزد * گشته بود انبوه پخته و خام دزد
در چنين وقتش بديد و سخت زد * چوبها و زخمهاى بىعدد
نعره و فرياد ز آن درويش خاست * كه مزن تا من بگويم حال راست
گفت اينك دادمت مهلت بگو * تا به شب چون آمدى بيرون به كو
تو نهاى زينجا ، غريب و منكرى * راستى گو تا به چه مكر اندرى
اهل ديوان بر عسس طعنه زدند * كه چرا دزدان كنون انبه شدند
انبهى از تست و از امثال تست * وا نما ياران زشتت را نخست
ور نه كين جمله را از تو كشم * تا شود ايمن زر هر محتشم
گفت او از بعد سوگندان پر * كه نيم من خانه سوز و كيسه بر
من نه مرد دزدى و بىدادىام * من غريب مصرم و بغدادىام
بيان اين خبر كه الكذب ريبه و الصدق طمانينه
قصهى آن خواب و گنج زر بگفت * پس ز صدق او دل آن كس شكفت
بوى صدقش آمد از سوگند او * سوز او پيدا شد و اسپند او
[ حرف راست ، آرامش دهنده است و دروغ ، اضطراب آور ]
دل بيارامد به گفتار صواب * آن چنان كه تشنه آرامد به آب
[ صدق كلام ، تأثيرگذار است ]
جز دل محجوب كاو را علتى است * از نبىاش تا غبى تمييز نيست
ور نه آن پيغام كز موضع بود * بر زند بر مه شكافيده شود
مه شكافد و آن دل محجوب نى * ز انكه مردود است او محبوب نى
چشمه شد چشم عسس ز اشك مبل * نى ز گفت خشك بل از بوى دل
يك سخن از دوزخ آيد سوى لب * يك سخن از شهر جان در كوى لب
بحر جان افزا و بحر پر حرج * در ميان هر دو بحر اين لب مرج
چون يپنلو در ميان شهرها * از نواحى آيد آن جا بهرها
كالهى معيوب قلب كيسه بر * كالهى پر سود مستشرف چو در
زين يپنلو هر كه بازرگانتر است * بر سره و بر قلبها ديدهور است
شد يپنلو مر و را دار الرباح * و آن دگر را از عمى دار الجناح
هر يكى ز اجزاى عالم يك به يك * بر غبى بند است و بر استاد فك
بر يكى قند است و بر ديگر چو زهر * بر يكى لطف است و بر ديگر چو قهر