تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 978

مساهمون:

ص٩٧٨
خواب ناقص عقل و گول آيد كساد * پس ز بىعقلى چه باشد خواب باد
گفت با خود گنج در خانه‌ى من است * پس مرا آن جا چه فقر و شيون است
بر سر گنج از گدايى مرده‌ام * ز انكه اندر غفلت و در پرده‌ام
زين بشارت مست شد دردش نماند * صد هزار الحمد بىلب او بخواند
گفت بد موقوف اين لت لوت من * آب حيوان بود در حانوت من
رو كه بر لوت شگرفى بر زدم * كورى آن وهم كه مفلس بدم
خواه احمق دان مرا خواهى فرو * آن من شد هر چه مىخواهى بگو
من مراد خويش ديدم بىگمان * هر چه خواهى گو مرا اى بد دهان
تو مرا پر درد گو اى محتشم * پيش تو پر درد و پيش خود خوشم
واى اگر بر عكس بودى اين مطار * پيش تو گلزار و پيش خويش زار

مثل

[ لزوم خودشناسى ]

گفت با درويش روزى يك خسى * كه ترا اينجا نمىداند كسى
گفت او گر مىنداند عامىام * خويش را من نيك مىدانم كىام
واى اگر بر عكس بودى درد و ريش * او بدى بيناى من من كور خويش
احمقم گير احمقم من نيك بخت * بخت بهتر از لجاج و روى سخت
اين سخن بر وفق ظنت مىجهد * ور نه بختم داد عقلم هم دهد

باز گشتن آن شخص شادمان و مراد يافته و خداى را شكر گويان و سجده كنان و حيران در غرايب اشارات حق و ظهور تاويلات آن در وجهى كه هيچ عقلى و فهمى بدان جا نرسد

باز گشت از مصر تا بغداد او * ساجد و راكع ثناگر شكر گو
جمله ره حيران و مست او زين عجب * ز انعكاس روزى و راه طلب
كز كجا اوميدوارم كرده بود * و ز كجا افشاند بر من سيم و سود
اين چه حكمت بود كه قبله‌ى مراد * كردم از خانه برون گمراه و شاد
تا شتابان در ضلالت مىشدم * هر دم از مطلب جداتر مىبدم

[ تبديل گناه به كمال ، از لطف حق تعالى است ]

باز آن عين ضلالت را به جود * حق وسيلت كرد اندر رشد و سود