تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 975

مساهمون:

ص٩٧٥
رو به مصر آن جا شود كار تو راست * كرد كديه‌ت را قبول او مرتجاست
در فلان موضع يكى گنجى است زفت * در پى آن بايدت تا مصر رفت
بىدرنگى هين ز بغداد اى نژند * رو به سوى مصر و منبت‌گاه قند
چون ز بغداد آمد او تا سوى مصر * گرم شد پشتش چو ديد او روى مصر
بر اميد وعده‌ى هاتف كه گنج * يابد اندر مصر بهر دفع رنج
در فلان كوى و فلان موضع دفين * هست گنجى سخت نادر بس گزين
ليك نفقه‌ش بيش و كم چيزى نماند * خواست دقى بر عوام الناس راند
ليك شرم و همتش دامن گرفت * خويش را در صبر افشردن گرفت
باز نفسش از مجاعت بر طپيد * ز انتجاع و خواستن چاره نديد
گفت شب بيرون روم من نرم نرم * تا ز ظلمت نايدم در كديه شرم
همچو شبكوكى كنم شب ذكر و بانگ * تا رسد از بامهايم نيم دانگ
اندر اين انديشه بيرون شد به كوى * و اندر اين فكرت همىشد سو به سوى
يك زمان مانع همىشد شرم و جاه * يك زمانى جوع مىگفتش بخواه
پاى پيش و پاى پس تا ثلث شب * كه بخواهم يا بخسبم خشك لب

رسيدن آن شخص به مصر و شب بيرون آمدن به كوى از بهر شبكوكى و گدايى و گرفتن عسس او را و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسيار ، وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ

، و قوله تعالى
سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً
، و قوله تعالى
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
، و قوله عليه السلام اشتدى أزمة تنفرجى ، و جميع القرآن و الكتب المنزلة فى تقرير هذا
ناگهانى خود عسس او را گرفت * مشت و چوبش زد ز صفرا ناشكفت
اتفاقا اندر آن شبهاى تار * ديده بد مردم ز شب دزدان ضرار
بود شبهاى مخوف و منتحس * پس به جد مىجست دزدان را عسس
تا خليفه گفت كه ببريد دست * هر كه شب گردد و گر خويش من است
بر عسس كرده ملك تهديد و بيم * كه چرا باشيد بر دزدان رحيم
عشوه‌شان را از چه رو باور كنيد * يا چرا زيشان قبول زر كنيد