سبب تاخير اجابت دعاى مومن
اى بسا مخلص كه نالد در دعا * تا رود دود خلوصش بر سما
تا رود بالاى اين سقف برين * بوى مجمر از انين المذنبين
پس ملايك با خدا نالند زار * كاى مجيب هر دعا وى مستجار
بندهى مومن تضرع مىكند * او نمىداند بجز تو مستند
تو عطا بيگانگان را مىدهى * از تو دارد آرزو هر مشتهى
حق بفرمايد كه نز خوارى اوست * عين تاخير عطا يارى اوست
حاجت آوردش ز غفلت سوى من * آن كشيدش موكشان در كوى من
گر بر آرم حاجتش او وا رود * هم در آن بازيچه مستغرق شود
گر چه مىنالد به جان يا مستجار * دل شكسته سينه خسته گو بزار
خوش همىآيد مرا آواز او * و آن خدايا گفتن و آن راز او
و آنكه اندر لابه و در ماجرا * مىفريباند به هر نوعى مرا
طوطيان و بلبلان را از پسند * از خوش آوازى قفس در مىكنند
زاغ را و جغد را اندر قفص * كى كنند اين خود نيامد در قصص
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
پيش شاهدباز چون آيد دو تن * آن يكى كمپير و ديگر خوش ذقن
هر دو نان خواهند او زوتر فطير * آرد و كمپير را گويد كه گير
و آن دگر را كه خوش استش قد و خد * كى دهد نان بل به تاخير افكند
گويدش بنشين زمانى بىگزند * كه به خانه نان تازه مىپزند
چون رسد آن نان گرمش بعد كد * گويدش بنشين كه حلوا مىرسد
هم بدين فن دار دارش مىكند * وز ره پنهان شكارش مىكند
كه مرا كارى است با تو يك زمان * منتظر مىباش اى خوب جهان
بىمرادى مومنان از نيك و بد * تو يقين مىدان كه بهر اين بود
رجوع كردن به قصهى آن شخص كه به او گنج نشان دادند به مصر و بيان تضرع او از درويشى به حضرت حق
مرد ميراثى چو خورد و شد فقير * آمد اندر يا رب و گريه و نفير
خود كه كوبد اين در رحمت نثار * كه نيابد در اجابت صد بهار
خواب ديد او هاتفى گفت او شنيد * كه غناى تو به مصر آيد پديد