سر نخواهى برد هيچ از تيغ تو * اى بگفته لاف كذب آميغ تو
بنگر اى از جهل گفته ناحقى * پر ز سرهاى بريده خندقى
خندقى از قعر خندق تا گلو * پر ز سرهاى بريده زين غلو
جمله اندر كار اين دعوى شدند * گردن خود را بدين دعوى زدند
هان ببين اين را به چشم اعتبار * اين چنين دعوى مينديش و ميار
تلخ خواهى كرد بر ما عمر ما * كى بر اين مىدارد اى دادر ترا
گر رود صد سال آنك آگاه نيست * بر عما آن از حساب راه نيست
بىسلاحى در مرو در معركه * همچو بىباكان مرو در تهلكه
اين همه گفتند و گفت آن ناصبور * كه مرا زين گفتهها آيد نفور
سينه پر آتش مرا چون منقل است * كشت كامل گشت وقت منجل است
صدر را صبرى بد اكنون آن نماند * بر مقام صبر عشق آتش نشاند
صبر من مرد آن شبى كه عشق زاد * در گذشت او حاضران را عمر باد
اى محدث از خطاب و از خطوب * ز آن گذشتم آهن سردى مكوب
سر نگونم هى رها كن پاى من * فهم كو در جملهى اجزاى من
اشترم من تا توانم مىكشم * چون فتادم زار با كشتن خوشم
پر سر مقطوع اگر صد خندق است * پيش درد من مزاح مطلق است
من نخواهم زد دگر از خوف و بيم * اين چنين طبل هوا زير گليم
من علم اكنون به صحرا مىزنم * يا سر اندازى و يا روى صنم
حلق كان نبود سزاى آن شراب * آن بريده به به شمشير و ضراب
ديده كان نبود ز وصلش در فره * آن چنان ديده سپيد و كور به
گوش كان نبود سزاى راز او * بركنش كه نبود آن بر سر نكو
اندر آن دستى كه نبود آن نصاب * آن شكسته به به ساطور قصاب
آن چنان پايى كه از رفتار او * جان نپيوندد به نرگسزار او
آن چنان پا در حديد اوليتر است * كانچنان پا عاقبت درد سر است