تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 961

مساهمون:

ص٩٦١

در تفسير اين خبر كه مصطفى صلوات اللَّه عليه فرمود منهومان لا يشبعان طالب الدنيا و طالب العلم كه اين علم غير علم دنيا بايد تا دو قسم باشد اما علم دنيا هم دنيا باشد الى آخره و اگر همچنين شود كه طالب الدنيا و طالب الدنيا تكرار بود نه تقسيم ، مع تقريره

[ در بيان رجحان علم باطن بر علم ظاهر ]

طالب الدنيا و توفيراتها * طالب العلم و تدبيراتها
پس در اين قسمت چو بگمارى نظر * غير دنيا باشد اين علم اى پدر
غير دنيا پس چه باشد آخرت * كت كند ز ينجا و باشد رهبرت

بحث كردن آن سه شه زاده در تدبير آن واقعه

رو به هم كردند هر سه مفتتن * هر سه را يك رنج و يك درد و حزن
هر سه در يك فكر و يك سودا نديم * هر سه از يك رنج و يك علت سقيم
در خموشى هر سه را خطرت يكى * در سخن هم هر سه را حجت يكى
يك زمانى اشك ريزان جمله‌شان * بر سر خوان مصيبت خون فشان
يك زمان از آتش دل هر سه كس * بر زده با سوز چون مجمر نفس

مقالت برادر بزرگين

آن بزرگين گفت اى اخوان خير * ما نه نر بوديم اندر نصح غير
از حشم هر كه به ما كردى گله * از بلا و فقر و خوف و زلزله
ما همىگفتيم كم نال از حرج * صبر كن كالصبر مفتاح الفرج

[ ناصح بىعمل مباش ]

اين كليد صبر را اكنون چه شد * اى عجب منسوخ شد قانون چه شد
ما نمىگفتيم اندر كش مكش * اندر آتش همچو زر خنديد خوش
مر سپه را وقت تنگاتنگ جنگ * گفته ما كه هين مگردانيد رنگ
آن زمان كه بود اسبان را وطا * جمله سرهاى بريده زير پا
ما سپاه خويش را هىهىكنان * كه به پيش آييد قاهر چون سنان
جمله عالم را نشان داده به صبر * ز انكه صبر آمد چراغ و نور صدر