مرده از زير نمد بر كرد دست * سر برون آمد پى دستش ز پست
گفت با صدر جهان چون بستدم * اى ببسته بر من ابواب كرم
گفت ليكن تا نمردى اى عنود * اى جناب من نبردى هيچ جود
[ مرگ اختيارى ، كليد فتوحات ]
سر موتوا قبل موت اين بود * كز پس مردن غنيمتها رسد
غير مردن هيچ فرهنگى دگر * در نگيرد با خداى اى حيله گر
يك عنايت به ز صد گون اجتهاد * جهد را خوف است از صد گون فساد
و آن عنايت هست موقوف ممات * تجربه كردند اين ره را ثقات
بلكه مرگش بىعنايت نيز نيست * بىعنايت هان و هان جايى مهايست
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
آن زمرد باشد اين افعى پير * بىزمرد كى شود افعى ضرير
حكايت آن دو برادر يكى كوسه و يك امرد ، در عزب خانهاى خفتند ، شبى اتفاقا امرد خشتها بر پشت خود انبار كرد ، عاقبت دباب دب آورد و آن خشتها را به حيله و نرمى از پس او بر داشت ، كودك بيدار شد به جنگ كه اين خشتها كو كجا بردى و چرا بردى ، او گفت تو اين خشتها را چرا نهادى الى آخره
[ حكايت در رجحان جذبهء الهى بر سعى سالك ]
امردى و كوسهاى در انجمن * آمدند و مجمعى بد در وطن
مشتغل ماندند قوم محتجب * روز رفت و شد زمانه ثلث شب
ز آن عزبخانه نرفتند آن دو كس * هم بخفتند آن سو از بيم عسس
كوسه را بد بر زنخدان چار مو * ليك همچون ماه بدرش بود رو
كودك امرد به صورت بود زشت * هم نهاد اندر پس كون بيست خشت
لوطيى دب برد شب در انبهى * خشتها را نقل كرد آن مشتهى
دست چون بر وى زد او از جا بجست * گفت هى تو كيستى اى سگ پرست
گفت اين سى خشت چون انباشتى * گفت تو سى خشت چون بر داشتى
كودك بيمارم و از ضعف خود * كردم اينجا احتياط و مرتقد
گفت اگر دارى ز رنجورى تفى * چون نرفتى جانب دار الشفا
يا به خانهى يك طبيبى مشفقى * كه گشادى از سقامت مغلقى
گفت آخر من كجا دانم شدن * كه به هر جا مىروم من ممتحن
چون تو زنديقى پليدى ملحدى * مىبرآرد سر به پيشم چون ددى
[ نقد درويش نمايان ]
خانقاهى كه بود بهتر مكان * من نديدم يك دمى در وى امان