تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 938

مساهمون:

ص٩٣٨
شكر او شكر خدا باشد يقين * چون به احسان كرد توفيقش قرين
ترك شكرش ترك شكر حق بود * حق او لا شك به حق ملحق بود
شكر مىكن مر خدا را در نعم * نيز مىكن شكر و ذكر خواجه هم

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

رحمت مادر اگر چه از خداست * خدمت او هم فريضه ست و سزاست
زين سبب فرمود حق صَلُّوا عَلَيْهِ * كه محمد بود محتال إليه
در قيامت بنده را گويد خدا * هين چه كردى آن چه من دادم ترا
گويد اى رب شكر تو كردم به جان * چون ز تو بود اصل آن روزى و نان
گويدش حق نه نكردى شكر من * چون نكردى شكر آن اكرام فن
بر كريمى كرده‌اى ظلم و ستم * نه ز دست او رسيدت نعمتم

[ ادامهء حكايت غريب وامدار ]

چون به گور آن ولى نعمت رسيد * گشت گريان زار و آمد در نشيد
گفت اى پشت و پناه هر نبيل * مرتجى و غوث ابناء السبيل

[ بيان اوصاف بخشندگان شريف از زبان غريب وامدار ]

اى غم ارزاق ما بر خاطرت * اى چو رزق عام احسان و برت
اى فقيران را عشيره و والدين * در خراج و خرج و در ايفاء دين
اى چو بحر از بهر نزديكان گهر * داده و تحفه سوى دوران مطر
پشت ما گرم از تو بود اى آفتاب * رونق هر قصر و گنج هر خراب
اى در ابرويت نديده كس گره * اى چو ميكائيل راد و رزق ده
اى دلت پيوسته با درياى غيب * اى به قاف مكرمت عنقاى غيب
ياد نآورده كه از مالم چه رفت * سقف سمت همتت هرگز نكفت
اى من و صد همچو من در ماه و سال * مر ترا چون نسل تو گشته عيال
نقد ما و جنس ما و رخت ما * نام ما و فخر ما و بخت ما
تو نمردى ناز و بخت ما بمرد * عيش ما و رزق مستوفى بمرد
واحد كالالف در رزم و كرم * صد چو حاتم گاه ايثار نعم

[ تفاوت بخشندگى خدا با بخشندگى انسان ]

حاتم ار مرده بمرده مىدهد * گر دكانهاى شمرده مىدهد
تو حياتى مىدهى در هر نفس * كز نفيسى مىنگنجد در نفس
تو حياتى مىدهى بس پايدار * نقد زر بىكساد و بىشمار
وارثى نابوده يك خوى ترا * اى فلك سجده كنان كوى ترا

[ بيان لطف الهى ]

خلق را از گرگ غم لطفت شبان * چون كليم اللَّه شبان مهربان

[ مهربانى و شفقت به مخلوق از ويژگىهاى پيامبران است ]

گوسفندى از كليم اللَّه گريخت * پاى موسى آبله شد نعل ريخت
در پى او تا به شب در جستجو * و آن رمه غايب شده از چشم او
گوسفند از ماندگى شد سست و ماند * پس كليم الله گرد از وى فشاند
كف همىماليد بر پشت و سرش * مىنواخت از مهر همچون مادرش
نيم ذره طيرگى و خشم نى * غير مهر و رحم و آب چشم نى
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 938 | جلال الدين الرومي