تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 909

مساهمون:

ص٩٠٩
زين نسق مىگفت آن شخص جهود * بس جهودى كآخرش محمود بود
هيچ كافر را به خوارى منگريد * كه مسلمان مردنش باشد اميد
چه خبر دارى ز ختم عمر او * كه بگردانى از او يك باره رو
بعد از آن ترسا در آمد در كلام * كه مسيحم رو نمود اندر منام
من شدم با او به چارم آسمان * مركز و مثواى خورشيد جهان
خود عجبهاى قلاع آسمان * نسبتش نبود به آيات جهان
هر كسى دانند اى فخر البنين * كه فزون باشد فن چرخ از زمين

حكايت اشتر و گاو و قچ كه در راه بند گياه يافتند هر يكى مىگفت من خورم

[ حكايت در رجحان حال بر قال ]

اشتر و گاو و قچى در پيش راه * يافتند اندر روش بندى گياه