تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠

معجزه‌ى هود عليه السلام در تخلص مومنان امت به وقت نزول باد

[ در بيان ولايت تكوينى اوليا ]

مومنان از دست باد ضايره * جمله بنشستند اندر دايره
باد طوفان بود و كشتى لطف هو * بس چنين كشتى و طوفان دارد او

[ غريزهء حب ذات ، سبب آبادانى جهان است ]

پادشاهى را خدا كشتى كند * تا به حرص خويش بر صفها زند
قصد شه آن نه كه خلق ايمن شوند * قصدش آن كه ملك گردد پاى بند

[ چند تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]

آن خر آسى مىدود قصدش خلاص * تا بيابد او ز زخم آن دم مناص
قصد او آن نه كه آبى بر كشد * يا كه كنجد را بدان روغن كند
گاو بشتابد ز بيم زخم سخت * نه براى بردن گردون و رخت
ليك دادش حق چنين خوف وجع * تا مصالح حاصل آيد در تبع
همچنان هر كاسبى اندر دكان * بهر خود كوشد نه اصلاح جهان
هر يكى بر درد جويد مرهمى * در تبع قايم شده زين عالمى
حق ستون اين جهان از ترس ساخت * هر يكى از ترس جان در كار باخت
حمد ايزد را كه ترسى را چنين * كرد او معمار اصلاح زمين
اين همه ترسنده‌اند از نيك و بد * هيچ ترسنده نترسد خود ز خود
پس حقيقت بر همه حاكم كسى است * كه قريب است او اگر محسوس نيست

[ با حسّ ظاهر ، تجليات الهى را نتوان دريافتن ]

هست او محسوس اندر مكمنى * ليك محسوس حس اين خانه نى
آن حسى كه حق بر آن حس مظهر است * نيست حس اين جهان آن ديگر است
حس حيوان گر بديدى آن صور * بايزيد وقت بودى گاو و خر
آن كه تن را مظهر هر روح كرد * وان كه كشتى را براق نوح كرد
گر بخواهد عين كشتى را به خو * او كند طوفان تو اى نور جو

[ اندوه و شادى ، آفريدهء صفت قهر و لطف الهى ]

هر دمت طوفان و كشتى اى مقل * با غم و شاديت كرد او متصل
گر نبينى كشتى و دريا به پيش * لرزه‌ها بين در همه اجزاى خويش
چون نبيند اصل ترسش را عيون * ترس دارد از خيال گونه گون

[ تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]

مشت بر اعمى زند يك جلف مست * كور پندارد لگد زن اشتر است
ز انكه آن دم بانك اشتر مىشنيد * كور را گوش است آيينه ، نه ديد
باز گويد كور نه اين سنگ بود * يا مگر از قبه‌اى پر طنگ بود
اين نبود و او نبود و آن نبود * آن كه او ترس آفريد اينها نمود
ترس و لرزه باشد از غيرى يقين * هيچ كس از خود نترسد اى حزين
آن حكيمك وهم خواند ترس را * فهم كژ كردست او اين درس را
هيچ وهمى بىحقيقت كى بود * هيچ قلبى بىصحيحى كى رود

[ تمثيلى ديگر ]