پرسيدن آن وارد از حرم شيخ كه شيخ كجاست كجا جويم و جواب نافرجام گفتن حرم
اشكش از ديده بجست و گفت او * با همه آن شاه شيرين نام كو
گفت آن سالوس زراق تهى * دام گولان و كمند گمرهى
صد هزاران خام ريشان همچو تو * اوفتاده از وى اندر صد عتو
گر نبينيش و سلامت وا روى * خير تو باشد نگردى زو غوى
لافكيشى كاسه ليسى طبلخوار * بانگ طبلش رفته اطراف ديار
سبطىاند اين قوم و گوساله پرست * در چنين گاوى چه مىمالند دست
جيفه الليل است و بطال النهار * هر كه او شد غرهى اين طبلخوار
هشتهاند اين قوم صد علم و كمال * مكر و تزويرى گرفته كينست حال
آل موسى كو دريغا تا كنون * عابدان عجل را ريزند خون
شرع و تقوى را فگنده سوى پشت * كو عمر كو امر معروفى درشت
كاين اباحت زين جماعت فاش شد * رخصت هر مفسد قلاش شد
كو ره پيغمبر و اصحاب او * كو نماز و سبحه و آداب او
جواب گفتن مريد و زجر كردن مريد آن طعانه را از كفر و بىهوده گفتن
بانگ زد بر وى جوان و گفت بس * روز روشن از كجا آمد عسس
نور مردان مشرق و مغرب گرفت * آسمانها سجده كردند از شگفت
آفتاب حق بر آمد از حمل * زير چادر رفت خورشيد از خجل
ترهات چون تو ابليسى مرا * كى بگرداند ز خاك اين سرا
من به بادى نامدم همچون سحاب * تا به گردى باز گردم زين جناب
عجل با آن نور شد قبلهى كرم * قبله بىآن نور شد كفر و صنم
هست اباحت كز هوا آمد ضلال * هست اباحت كز خدا آمد كمال
كفر ايمان گشت و ديو اسلام يافت * آن طرف كآن نور بىاندازه تافت