تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 892

مساهمون:

ص٨٩٢
لا ابالى عشق باشد نى خرد * عقل آن جويد كز آن سودى برد
ترك تاز و تن گداز و بىحيا * در بلا چون سنگ زير آسيا
سخت رويى كه ندارد هيچ پشت * بهره جويى را درون خويش كشت

[ عاشق ، پاكباز است ]

پاك مىبازد نباشد مزد جو * آن چنان كه پاك مىگيرد ز هو
مىدهد حق هستىاش بىعلتى * مىسپارد باز بىعلت فتى
كه فتوت دادن بىعلت است * پاك بازى خارج هر ملت است
ز انكه ملت فضل جويد يا خلاص * پاك بازانند قربانان خاص

[ عاشق حقيقى ، خدا را امتحان نمىكند ]

نى خدا را امتحانى مىكنند * نى در سود و زيانى مىزنند

باز دادن پادشاه گنج‌نامه را به آن فقير كه بگير ، ما از سر اين برخاستيم

چون كه رقعه‌ى گنج پر آشوب را * شه مسلم داشت آن مكروب را
گشت ايمن او ز خصمان و ز نيش * رفت و مىپيچيد در سوداى خويش
يار كرد او عشق درد انديش را * كلب ليسد خويش ريش خويش را

[ عاشق ، غريب است ]

عشق را در پيچش خود يار نيست * محرمش در ده يكى ديار نيست

[ جنون عشق كجا و جنون مصطلح كجا ؟ ! ]

نيست از عاشق كسى ديوانه‌تر * عقل از سوداى او كور است و كر
ز انكه اين ديوانگى عام نيست * طب را ارشاد اين احكام نيست
گر طبيبى را رسد زين گون جنون * دفتر طب را فرو شويد به خون

[ زيبايى زمينى ، سايه‌اى از جمال حق است ]

طب جمله‌ى عقلها منقوش اوست * روى جمله‌ى دلبران رو پوش اوست

[ لزوم گسستن از هوىپرستان ]

روى در روى خود آر اى عشق كيش * نيست اى مفتون ترا جز خويش خويش

[ ادامهء حكايت فقير و گنج ]

قبله از دل ساخت آمد در دعا * لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى
پيش از آن كاو پاسخى بشنيده بود * سالها اندر دعا پيچيده بود
بىاجابت بر دعاها مىتنيد * از كرم لبيك پنهان مىشنيد
چون كه بىدف رقص مىكرد آن عليل * ز اعتماد جود خلاق جليل

[ اميدوارى بنده به بارگاه الهى ]

سوى او نه هاتف و نه پيك بود * گوش اوميدش پر از لبيك بود
بىزبان مىگفت اوميدش تعال * از دلش مىروفت آن دعوت ملال

[ تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]

آن كبوتر را كه بام آموخته‌ست * تو مخوان مىرانش كآن پر دوخته‌ست
اى ضياء الحق حسام الدين برانش * كز ملاقات تو بر رسته‌ست جانش
گر برانى مرغ جانش از گزاف * هم به گرد بام تو آرد طواف
چينه و نقلش همه بر بام تست * پر زنان بر اوج مست دام تست

[ لزوم سپاس مريد از مراد ]

گر دمى منكر شود دزدانه روح * در اداى شكرت اى فتح و فتوح