تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 890

مساهمون:

ص٨٩٠
زهره‌ى او بر دريدى از قلق * گر نبودى رفق و حفظ و لطف حق
يك فرح آن كز پس ششصد حجاب * گوش او بشنيد از حضرت جواب
از حجب چون حس سمعش در گذشت * شد سرافراز و ز گردون بر گذشت
كه بود كآن حس چشمش ز اعتبار * ز آن حجاب غيب هم يابد گذار
چون گذاره شد حواسش از حجاب * پس پياپى گرددش ديد و خطاب
جانب دكان وراق آمد او * دست مىبرد او به مشقش سو به سو
پيش چشمش آمد آن مكتوب زود * با علاماتى كه هاتف گفته بود
در بغل زد گفت خواجه خير باد * اين زمان وا مىرسم اى اوستاد
رفت كنج خلوتى و آن را بخواند * وز تحير واله و حيران بماند
كه بدين سان گنج نامه‌ى بىبها * چون فتاده ماند اندر مشقها
باز اندر خاطرش اين فكر جست * كز پى هر چيز يزدان حافظ است
كى گذارد حافظ اندر اكتناف * كه كسى چيزى ربايد از گزاف
گر بيابان پر شود زر و نقود * بىرضاى حق جوى نتوان ربود
ور بخوانى صد صحف بىسكته‌اى * بىقدر يادت نماند نكته‌اى
ور كنى خدمت نخوانى يك كتاب * علمهاى نادره يا بى ز جيب
شد ز جيب آن كف موسى ضو فشان * كآن فزون آمد ز ماه آسمان
كآن كه مىجستى ز چرخ با نهيب * سر بر آورده‌ست اى موسى ز جيب

[ زيبايىهاى ظاهر ، برگرفته از زيبايى باطن است ]

تا بدانى كآسمانهاى سمى * هست عكس مدركات آدمى
نى كه اول دست يزدان مجيد * از دو عالم پيشتر عقل آفريد
اين سخن پيدا و پنهان است بس * كه نباشد محرم عنقا مگس
باز سوى قصه باز آ اى پسر * قصه‌ى گنج و فقير آور به سر

تمامى قصه‌ى آن فقير و نشان جاى آن گنج

اندر آن رقعه نبشته بود اين * كه برون شهر گنجى دان دفين
آن فلان قبه كه در وى مشهد است * پشت او در شهر و در در فدفد است
پشت با وى كن تو رو در قبله آر * و آنگهان از قوس تيرى در گذار
چون فگندى تير از قوس اى سعاد * بر كن آن موضع كه تيرت اوفتاد