پس كمان سخت آورد آن فتى * تير پرانيد در صحن فضا
زو تبر آورد و بيل او شاد شاد * كند آن موضع كه تيرش اوفتاد
كند شد هم او و هم بيل و تبر * خود نديد از گنج پنهانى اثر
همچنين هر روز تير انداختى * ليك جاى گنج را نشناختى
چون كه اين را پيشه كرد او بر دوام * فجفجى در شهر افتاد و عوام
فاش شدن خبر اين گنج و رسيدن به گوش پادشاه
پس خبر كردند سلطان را از اين * آن گروهى كه بدند اندر كمين
عرضه كردند آن سخن را زير دست * كه فلانى گنجنامه يافتهست
چون شنيد آن شخص كاين با شه رسيد * جز كه تسليم و رضا چاره نديد
پيش از آنك اشكنجه بيند ز آن قباد * رقعه را آن شخص پيش او نهاد
گفت تا اين رقعه را يابيدهام * گنج نه و رنج بىحد ديدهام
خود نشد يك حبه از گنج آشكار * ليك پيچيدم بسى من همچو مار
مدت ماهى چنينم تلخ كام * كه زيان و سود اين بر من حرام
بو كه بختت بر كند زين كان غطا * اى شه پيروز جنگ و دژگشا
مدت شش ماه و افزون پادشاه * تير مىانداخت و بر مىكند چاه
هر كجا سخته كمانى بود چست * تير داد انداخت و هر سو گنج جست
غير تشويش و غم و طامات نى * همچو عنقا نام فاش و ذات نى
نوميد شدن آن پادشاه از يافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن
چون كه تعويق آمد اندر عرض و طول * شاه شد ز آن گنج دل سرد و ملول
دشتها را گز گز آن شه چاه كند * رقعه را از خشم پيش او فگند
گفت گير اين رقعه كش آثار نيست * تو بدين اوليترى كت كار نيست
نيست اين كار كسى كش هست كار * كه بسوزد گل بگردد گرد خار
نادر افتد اهل اين ماخوليا * منتظر كه رويد از آهن گيا
سخت جانى بايد اين فن را چو تو * تو كه دارى جان سخت اين را بجو
گر نيابى نبودت هرگز ملال * ور بيابى آن به تو كردم حلال
[ مقايسهء عقل و عشق ]
عقل راه نااميدى كى رود * عشق باشد كآن طرف بر سر دود