سخت مىرنجى ز خاموشى او * و ز نحوس و قبض و كين كوشى او
كه چرا زهرهى طرب در رقص نيست * بر سعود و رقص سعد او مه ايست
اخترت گويد كه گر افزون كنم * لاغ را پس كلىات مغبون كنم
[ نقد فرافكنى ]
تو مبين قلابى اين اختران * عشق خود بر قلب زن بين اى مهان
مثل
آن يكى مىشد به ره سوى دكان * پيش ره را بسته ديد او از زنان
پاى او مىسوخت از تعجيل و راه * بسته از جوق زنان همچو ماه
رو به يك زن كرد و گفت اى مستهان * هى چه بسياريد اى دختر چگان
رو به دو كرد آن زن و گفت اى امين * هيچ بسيارى ما منكر مبين
بين كه با بسيارى ما بر بساط * تنگ مىآيد شما را انبساط
در لواطه مىفتيد از قحط زن * فاعل و مفعول رسواى زمن
تو مبين اين واقعات روزگار * كز فلك مىگردد اينجا ناگوار
تو مبين تحشير روزى و معاش * تو مبين اين قحط و خوف و ارتعاش
بين كه با اين جمله تلخيهاى او * مردهى اوييد و ناپرواى او
رحمتى دان امتحان تلخ را * نقمتى دان ملك مرو و بلخ را
آن براهيم از تلف نگريخت و ماند * اين براهيم از شرف بگريخت و راند
[ تفاوت راههاى سلوك ]
آن نسوزد وين بسوزد اى عجب * نعل معكوس است در راه طلب
باز مكرر كردن صوفى سؤال را
[ قدرت تبديل حق تعالى ]
گفت صوفى قادر است آن مستعان * كه كند سوداى ما را بىزيان
آن كه آتش را كند ورد و شجر * هم تواند كرد اين را بىضرر
آن كه گل آرد برون از عين خار * هم تواند كرد اين دى را بهار
آن كه زو هر سرو آزادى كند * قادر است ار غصه را شادى كند
آن كه شد موجود از وى هر عدم * گر بدارد باقىاش او را چه كم
آن كه تن را جان دهد تا حى شود * گر نميراند زيانش كى شود
[ سلوك با جذبهء حق ]
خود چه باشد گر ببخشد آن جواد * بنده را مقصود جان بىاجتهاد
دور دارد از ضعيفان در كمين * مكر نفس و فتنهى ديو لعين