تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
گرم‌تر شد ترك و بست آن جا گرو * كه نيارد برد نى كهنه نه نو
مطمعانش گرم‌تر كردند زود * او گرو بست و رهان را بر گشود
كه گرو اين مركب تازى من * بدهم ار دزدد قماشم او به فن
ور نتاند برد اسبى از شما * واستانم بهر رهن مبتدا
ترك را آن شب نبرد از غصه خواب * با خيال دزد مىكرد او حراب
بامدادان اطلسى زد در بغل * شد به بازار و دكان آن دغل
پس سلامش كرد گرم و اوستاد * جست از جا لب به ترحيبش گشاد
گرم پرسيدش ز حد ترك بيش * تا فگند اندر دل او مهر خويش
چون بديد از وى نواى بلبلى * پيشش افكند اطلس استنبلى
كه ببر اين را قباى روز جنگ * زير نافم واسع و بالاش تنگ
تنگ بالا بهر جسم آراى را * زير واسع تا نگيرد پاى را
گفت صد خدمت كنم اى ذو و داد * در قبولش دست بر ديده نهاد
پس بپيمود و بديد او روى كار * بعد از آن بگشاد لب را در فشار
از حكايتهاى ميران دگر * و ز كرمها و عطاى آن نفر
و ز بخيلان و ز تحشيراتشان * از براى خنده هم داد او نشان
همچو آتش كرد مقراضى برون * مىبريد و لب پر افسانه و فسون

مضاحك گفتن درزى و ترك را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت يافتن درزى

ترك خنديدن گرفت از داستان * چشم تنگش گشت بسته آن زمان
پاره‌اى دزديد و كردش زير ران * از جز حق از همه احيا نهان
حق همىديد آن ولى ستار خوست * ليك چون از حد برى غماز اوست
ترك را از لذت افسانه‌اش * رفت از دل دعوى پيشانه‌اش
اطلس چه دعوى چه رهن چى * ترك سر مست است در لاغ اچى
لابه كردش ترك كز بهر خدا * لاغ مىگو كه مرا شد مغتذا
گفت لاغى خندمينى آن دغا * كه فتاد از قهقهه او بر قفا
پاره‌اى اطلس سبك بر نيفه زد * ترك غافل خوش مضاحك مىمزد
همچنين بار سوم ترك خطا * گفت لاغى گوى از بهر خدا
گفت لاغى خندمين‌تر ز آن دو بار * كرد او اين ترك را كلى شكار
چشم بسته عقل جسته مولهه * مست ترك مدعى از قهقهه
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 881 | جلال الدين الرومي