گر بدانى رحم اين محمود راد * خوش بگويى عاقبت محمود باد
فقر آن محمود تست اى بيم دل * كم شنو زين مادر طبع مضل
چون شكار فقر گردى تو يقين * همچو كودك اشك بارى يوم دين
[ تقابل نفس امّاره و ايمان ]
گر چه اندر پرورش تن مادر است * ليك از صد دشمنت دشمن تر است
تن چو شد بيمار دارو جوت كرد * ور قوى شد مر ترا طاغوت كرد
چون زره دان اين تن پر حيف را * نى شتا را شايد و نه صيف را
[ صبر ، قلب را گشاده و منشرح مىسازد ]
يار بد نيكوست بهر صبر را * كه گشايد صبر كردن صدر را
[ تمثيل در تبيين بيت پيشين ]
صبر مه با شب منور داردش * صبر گل با خار اذفر داردش
[ فايدهء صبر ]
صبر شير اندر ميان فرث و خون * كرده او را ناعش ابن اللبون
صبر جملهى انبيا با منكران * كردشان خاص حق و صاحب قران
[ دو تمثيل در تبيين ابيات پيشين ]
هر كه را بينى يكى جامهى درست * دان كه او آن را به صبر و كسب جست
هر كه را ديدى برهنه و بىنوا * هست بر بىصبرى او آن گوا
هر كه مستوحش بود پر غصه جان * كرده باشد با دغايى اقتران
صبر اگر كردى و الف با وفا * از فراق او نخوردى اين قفا
خوى با حق ساختى چون انگبين * با لبن كه لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
لاجرم تنها نماندى همچنان * كاتشى مانده به راه از كاروان
چون ز بىصبرى قرين غير شد * در فراقش پر غم و بىخير شد
[ پرهيز از همنشينى با نااهلان ]
صحبتت چون هست زر ده دهى * پيش خاين چون امانت مىنهى
[ با خدا دوستى بورز ]
خوى با او كن كامانتهاى تو * ايمن آيد از افول و از عتو
خوى با او كن كه خو را آفريد * خويهاى انبيا را پروريد
برهاى بدهى رمه بازت دهد * پرورندهى هر صفت خود رب بود
بره پيش گرگ امانت مىنهى * گرگ و يوسف را مفرما همرهى
گرگ اگر با تو نمايد روبهى * هين مكن باور كه نايد زو بهى
[ دوست نادان به تو زيان مىزند ]
جاهل ار با تو نمايد هم دلى * عاقبت زخمت زند از جاهلى
او دو آلت دارد و خنثى بود * فعل هر دو بىگمان پيدا شود
او ذكر را از زنان پنهان كند * تا كه خود را خواهر ايشان كند
شله از مردان به كف پنهان كند * تا كه خود را جنس آن مردان كند
گفت يزدان ز آن كس مكتوم او * شلهاى سازيم بر خرطوم او
تا كه بينايان ما ز آن ذو دلال * درنيايند از فن او در جوال
حاصل آنك از هر ذكر نايد نرى * هين ز جاهل ترس اگر دانشورى
دوستى جاهل شيرين سخن * كم شنو كان هست چون سم كهن
جان مادر چشم روشن گويدت * جز غم و حسرت از آن نفزويدت