چون اميدت لاست زو پرهيز چيست * با انيس طمع خود استيز چيست
چون انيس طمع تو آن نيستى است * از فنا و نيست اين پرهيز چيست
[ در ردّ عقيدهء منكران غيب ]
گر انيس لانهاى اى جان به سر * در كمين لا چرايى منتظر
ز آن كه دارى جمله دل بر كندهاى * شست دل در بحر لا افكندهاى
پس گريز از چيست زين بحر مراد * كه به شستت صد هزاران صيد داد
از چه نام برگ را كردى تو مرگ * جادويى بين كه نمودت مرگ برگ
[ قهر الهى ، وارونه كار است ]
هر دو چشمت بست سحر صنعتش * تا كه جان را در چه آمد رغبتش
در خيال او ز مكر كردگار * جمله صحرا فوق چه زهر است و مار
لاجرم چه را پناهى ساخته ست * تا كه مرگ او را به چاه انداخته ست
آن چه گفتم از غلطهات اى عزيز * هم بر اين بشنو دم عطار نيز
قصهى سلطان محمود و غلام هندو
[ حكايت در اينكه مقام فقر و فنا به ظاهر ، مهيب و در واقع ، حيات بخش است ]
رحمه اللَّه عليه گفته است * ذكر شه محمود غازى سفته است
كز غزاى هند پيش آن همام * در غنيمت اوفتادش يك غلام
پس خليفهش كرد و بر تختش نشاند * بر سپه بگزيدش و فرزند خواند
طول و عرض و وصف قصه تو به تو * در كلام آن بزرگ دين بجو
حاصل آن كودك بر اين تخت نضار * شسته پهلوى قباد شهريار
گريه كردى اشك مىراندى به سوز * گفت شه او را كه اى پيروز روز
از چه گريى دولتت شد ناگوار * فوق املاكى قرين شهريار
تو بر اين تخت و وزيران و سپاه * پيش تختت صف زده چون نجم و ماه
گفت كودك گريهام ز آن است زار * كه مرا مادر در آن شهر و ديار
از توام تهديد كردى هر زمان * بينمت در دست محمود ارسلان
پس پدر مر مادرم را در جواب * جنگ كردى كاين چه خشم است و عذاب
مىنيابى هيچ نفرينى دگر * زين چنين نفرين مهلك سهلتر
سخت بىرحمى و بس سنگين دلى * كه به صد شمشير او را قاتلى
من ز گفت هر دو حيران گشتمى * در دل افتادى مرا بيم و غمى
تا چه دوزخ خوست محمود اى عجب * كه مثل گشته ست در ويل و كرب
من همىلرزيدمى از بيم تو * غافل از اكرام و از تعظيم تو
مادرم كو تا ببيند اين زمان * مر مرا بر تخت اى شاه جهان
[ مقام فقر عارفانه ]
فقر آن محمود تست اى بىسعت * طبع از او دايم همىترساندت