چون كه كردى دم او را آن طرف * گر رود پس پس رود تا مكتنف
[ وصف سالكان حقيقى ]
حبذا اسبان رام پيش رو * نه سپس رو نه حرونى را گرو
گرم رو چون جسم موساى كليم * تا به بحرينش چو پهناى گليم
هست هفصد ساله راه آن حقب * كه بكرد او عزم در سيران حب
همت سير تنش چون اين بود * سير جانش تا به عليين بود
شهسواران در سباقت تاختند * خر بطان در پايگه انداختند
مثل
[ تمثيل در بيان اينكه سبكبار باش تا به منزل حقيقت درآيى ]
آن چنان كه كاروانى مىرسيد * در دهى آمد درى را باز ديد
آن يكى گفت اندر اين برد العجوز * تا بيندازيم اينجا چند روز
بانگ آمد نه بينداز از برون * و آنگهانى اندر آ تو اندرون
هم برون افكن هر آنچ افكندنى است * در ميا با آن كه اين مجلس سنى است
[ ادامهء حكايت هلال ]
بد هلال استاد دل جان روشنى * سايس و بندهى امير مومنى
سايسى كردى در آخور آن غلام * ليك سلطان سلاطين بنده نام
آن امير از حال بنده بىخبر * كه نبودش جز بليسانه نظر
آب و گل مىديد و در وى گنج نه * پنج و شش مىديد و اصل پنج نه
رنگ طين پيدا و نور دين نهان * هر پيمبر اين چنين بد در جهان
[ اختلاف در مراتب بينش انسانها ]
آن مناره ديد و در وى مرغ نى * بر مناره شاه بازى پر فنى
و آن دوم مىديد مرغى پر زنى * ليك موى اندر دهان مرغ نى
و آن كه او ينظر بنور اللَّه بود * هم ز مرغ و هم ز مو آگاه بود
گفت آخر چشم سوى موى نه * تا نبينى مو بنگشايد گره
آن يكى گل ديد نقشين در وحل * و آن دگر گل ديد پر علم و عمل
تن مناره علم و طاعت همچو مرغ * خواه سيصد مرغ گير و يا دو مرغ
مرد اوسط مرغ بين است او و بس * غير مرغى مىنبيند پيش و پس
موى آن نورى است پنهان آن مرغ * كه بد آن پاينده باشد جان مرغ
مرغ كان موى است در منقار او * هيچ عاريت نباشد كار او
علم او از جان او جوشد مدام * پيش او نه مستعار آمد نه وام