گشت عالى همت از تو چشم من * جز به خوارى ننگرد اندر چمن
نور جستم خود بديدم نور نور * حور جستم خود بديدم رشك حور
يوسفى جستم لطيف و سيم تن * يوسفستانى بديدم در تو من
در پى جنت بدم در جستجو * جنتى بنمود از هر جزو تو
[ عذر خواهى از اينكه ستايش از كاملان ، در خور آنان نيست ]
هست اين نسبت به من مدح و ثنا * هست اين نسبت به تو قدح و هجا
همچو مدح مرد چوپان سليم * مر خدا را پيش موساى كليم
كه بجويم اشپشت شيرت دهم * چارقت دوزم من و پيشت نهم
قدح او را حق به مدحى بر گرفت * گر تو هم رحمت كنى نبود شگفت
رحم فرما بر قصور فهمها * اى وراى عقلها و وهمها
[ تجدّد امثال ]
ايها العشاق اقبال جديد * از جهان كهنهى نو كن رسيد
ز آن جهان كاو چارهى بىچاره جوست * صد هزاران نادرهى دنيا در اوست
[ فرج بعد از شدّت ]
ابشروا يا قوم إذ جاء الفرج * افرحوا يا قوم قد زال الحرج
[ ادامهء حكايت بلال ]
آفتابى رفت در كازهى هلال * در تقاضا كه ارحنا يا بلال
زير لب مىگفتى از بيم عدو * كورى او بر مناره رو بگو
مىدمد در گوش هر غمگين بشير * خيز اى مدبر ره اقبال گير
اى در اين حبس و در اين گند و شپش * هين كه تا كس نشنود رستى خمش
[ عاشقان ، كشّاف اسرارند ]
چون كنى خامش كنون اى يار من * كز بن هر مو بر آمد طبل زن
[ نداشتن حواس باطنى ، آدمى را گمراه كند ]
آن چنان كر شد عدوى رشك خو * گويد اين چندين دهل را بانگ كو
[ دو تمثيل در تبيين بيت پيشين ]
مىزند بر روش ريحان كه طرى است * او ز كورى گويد اين آسيب چيست
مىشكنجد حور دستش مىكشد * كور حيران كز چه دردم مىكند
اين كشاكش چيست بر دست و تنم * خفتهام بگذار تا خوابى كنم
آن كه در خوابش همىجويى وى است * چشم بگشا كان مه نيكو پى است
[ خداوند هر بندهاى را بيشتر دوست داشته باشد بيشتر به بلا يا دچارش سازد ]
ز آن بلاها بر عزيزان بيش بود * كان تجمش يار با خوبان فزود
[ بلاى الهى ، مايهء بيدارى است ]
لاغ با خوبان كند در هر رهى * نيز كوران را بشوراند گهى
خويش را يك دم بدين كوران دهد * تا غريو از كوى كوران بر جهد