اختران چرخ گر دورند هى * وين حواست كاهلند و سست پى
اختران چشم و گوش و هوش ما * شب كجايند و به بيدارى كجا
گاه در سعد و وصال و دل خوشى * گاه در نحس و فراق و بىهشى
ماه گردون چون در اين گرديدن است * گاه تاريك و زمانى روشن است
گه بهار و صيف همچون شهد و شير * گه سياستگاه برف و زمهرير
[ همهء موجودات ، تسليم امر حقاند ]
چون كه كليات پيش او چو گوست * سخره و سجده كن چوگان اوست
تو كه يك جزوى دلا زين صد هزار * چون نباشى پيش حكمش بىقرار
چون ستورى باش در حكم امير * گه در آخور حبس گاهى در مسير
چون كه بر ميخت ببندد بسته باش * چون كه بگشايد برو برجسته باش
آفتاب اندر فلك كژ مىجهد * در سيه رويى خسوفش مىدهد
كز ذنب پرهيز كن هين هوش دار * تا نگردى تو سيه رو ديگوار
ابر را هم تازيانهى آتشين * مىزنندش كانچنان رو نه چنين
بر فلان وادى ببار اين سوم بار * گوشمالش مىدهد كه گوش دار
[ پرهيز از كژروى ]
عقل تو از آفتابى بيش نيست * اندر آن فكرى كه نهى آمد مه ايست
كژ منه اى عقل تو هم گام خويش * تا نيايد آن خسوف رو به پيش
چون گنه كمتر بود نيم آفتاب * منخسف بينى و نيمى نور تاب
كه به قدر جرم مىگيرم ترا * اين بود تقرير در داد و جزا
خواه نيك و خواه بد فاش و ستير * بر همه اشيا سميعيم و بصير
[ حالت جذبهء عرفانى ]
زين گذر كن اى پدر نوروز شد * خلق از خلاق خوش پدفوز شد
باز آمد آب جان در جوى ما * باز آمد شاه ما در كوى ما
مىخرامد بخت و دامن مىكشد * نوبت توبه شكستن مىزند
توبه را بار دگر سيلاب برد * فرصت آمد پاسبان را خواب برد
هر خمارى مست گشت و باده خورد * رخت را امشب گرو خواهيم كرد
ز آن شراب لعل جان جان فزا * لعل اندر لعل اندر لعل ما
باز خرم گشت مجلس دل فروز * خيز دفع چشم بد اسپند سوز
نعره مستان خوش مىآيدم * تا ابد جانا چنين مىبايدم
[ ادامهء حكايت بلال ]
نك هلالى با بلالى يار شد * زخم خار او را گل و گلنار شد
گر ز زخم خار تن غربال شد * جان و جسم گلشن اقبال شد
تن به پيش زخم خار آن جهود * جان من مست و خراب آن ودود
بوى جانى سوى جانم مىرسد * بوى يار مهربانم مىرسد