ليك از چشم بد زهر آب دم * زخمهاى روح فرسا خوردهام
جز به رمز ذكر حال ديگران * شرح حالت مىنيارم در بيان
اين بهانه هم ز دستان دلى است * كه از او پاهاى دل اندر گلى است
[ تأثير منفى روح پليد بر روح پاك ]
صد دل و جان عاشق صانع شده * چشم بد يا گوش بد مانع شده
[ تمثيل براى بيت پيشين ]
خود يكى بو طالب آن عم رسول * مىنمودش شنعهى عربان مهول
كه چه گويندم عرب كز طفل خود * او بگردانيد دين معتمد
گفتش اى عم يك شهادت تو بگو * تا كنم با حق خصومت بهر تو
گفت ليكن فاش گردد از سماع * كل سر جاوز الاثنين شاع
من بمانم در زبان اين عرب * پيش ايشان خوار گردم زين سبب
ليك گر بوديش لطف ما سبق * كى بدى اين بد دلى با جذب حق
[ زيان دو دلى و ترديد ]
الغياث اى تو غياث المستغيث * زين دو شاخهى اختيارات خبيث
من ز دستان و ز مكر دل چنان * مات گشتم كه بماندم از فغان
من كه باشم چرخ با صد كار و بار * زين كمين فرياد كرد از اختيار
كاى خداوند كريم و بردبار * ده امانم زين دو شاخهى اختيار
جذب يك راههى الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ * به ز دو راه تردد اى كريم
زين دو ره گر چه همهى مقصد تويى * ليك خود جان كندن آمد اين دويى
زين دو ره گر چه بجز تو عزم نيست * ليك هرگز رزم همچون بزم نيست
در نبى بشنو بيانش از خدا * آيت اشفقن ان يحملنها
اين تردد هست در دل چون وغا * كاين بود به يا كه آن حال مرا
در تردد مىزند بر همدگر * خوف و اميد بهى در كر و فر
مناجات و پناه جستن به حق از فتنهى اختيار و از فتنهى اسباب اختيار كه سماوات و ارضين از اختيار و از اسباب اختيار شكوهيدند و ترسيدند
و خلقت آدمى مولع افتاد بر طلب اختيار و اسباب اختيار خويش چنان كه بيمار باشد خود را اختيار كم بيند صحت خواهد كه سبب اختيار است تا اختيارش بيفزايد ، و منصب خواهد تا اختيارش بيفزايد ، و مهبط قهر حق در امم ماضيه فرط اختيار و اسباب اختيار بوده است ، هرگز فرعون بىنوا كس نديده است
اولم اين جزر و مد از تو رسيد * ور نه ساكن بود اين بحر اى مجيد