تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
هيچ كَرَّمْنا شنيد اين آسمان * كه شنيد اين آدمى پر غمان
بر زمين و چرخ عرضه كرد كس * خوبى و عقل و عبارات و هوس
جلوه كردى هيچ تو بر آسمان * خوبى روى و اصابت در گمان
پيش صورتهاى حمام اى ولد * عرضه كردى هيچ سيم اندام خود
بگذرى ز آن نقشهاى همچو حور * جلوه آرى با عجوز نيم كور
در عجوزه چيست كايشان را نبود * كه ترا ز آن نقشها با خود ربود
تو نگويى من بگويم در بيان * عقل و حس و درك و تدبير است و جان
در عجوزه جان آميزش كنى است * صورت گرمابه‌ها را روح نيست
صورت گرمابه گر جنبش كند * در زمان او از عجوزت بر كند

[ گوهر شكوهمند روح به آگاهى اوست ]

جان چه باشد با خبر از خير و شر * شاد با احسان و گريان از ضرر
چون سر و ماهيت جان مخبر است * هر كه او آگاه‌تر با جان‌تر است
روح را تاثير آگاهى بود * هر كه را اين بيش اللهى بود
چون خبرها هست بيرون زين نهاد * باشد اين جانها در آن ميدان جماد
جان اول مظهر درگاه شد * جان جان خود مظهر اللَّه شد

[ رمز برترى انسان بر فرشتگان ]

آن ملايك جمله عقل و جان بدند * جان نو آمد كه جسم آن بدند
از سعادت چون بر آن جان بر زدند * همچو تن آن روح را خادم شدند

[ راز عصيان ابليس ]

آن بليس از جان از آن سر برده بود * يك نشد با جان كه عضو مرده بود
چون نبودش آن فداى آن نشد * دست بشكسته مطيع جان نشد

[ بىنيازى روح از جسم در امر كمال ]

جان نشد ناقص گر آن عضوش شكست * كان به دست اوست تاند كرد هست

[ گوش‌هايى كه مستعدّ شنيدن اسرار ربّانى باشند ، اندكشمارند ]

سر ديگر هست كو گوش دگر * طوطيى كو مستعد آن شكر

[ در افشاى اسرار ربّانى بايد به قابليت‌هاى مخاطبان توجه كرد ]

طوطيان خاص را قندى است ژرف * طوطيان عام از آن خور بسته طرف
كى چشد درويش صورت ز آن زكات * معنى است آن نه فعولن فاعلات
از خر عيسى دريغش نيست قند * ليك خر آمد به خلقت كه پسند
قند خر را گر طرب انگيختى * پيش خر قنطار شكر ريختى
معنى نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ * اين شناس اين است ره رو را مهم
تا ز راه خاتم پيغمبران * بو كه برخيزد ز لب ختم گران

[ محمّد ( ص ) كاشف اسرار است ]

ختمهايى كانبيا بگذاشتند * آن به دين احمدى برداشتند

[ جامعيت رسالت محمّد ( ص ) ]

قفلهاى ناگشاده مانده بود * از كف إِنَّا فَتَحْنا بر گشود
او شفيع است اين جهان و آن جهان * اين جهان زى دين و آن جا زى جنان
اين جهان گويد كه تو رهشان نما * و آن جهان گويد كه تو مهشان نما
پيشه‌اش اندر ظهور و در كمون * اهد قومى انهم لا يعلمون
باز گشته از دم او هر دو باب * در دو عالم دعوت او مستجاب

[ راز خاتميّت محمّد ( ص ) ]

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 822 | جلال الدين الرومي