تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
اوك امين من بد و لالاى من * خاينش كرد آن خيانتهاى من
نيست وقت كين گزارى و انتقام * من به دست خويش كردم كار خام
گر كشم كينه بر آن مير و حرم * آن تعدى هم بيايد بر سرم

[ باز در جواب عمل ]

همچنانك اين يك بيامد در جزا * آزمودم باز نه زمايم و را
درد صاحب موصلم گردن شكست * من نيارم اين دگر را نيز خست
داد حق‌مان از مكافات آگهى * گفت ان عدتم به عدنا به
چون فزونى كردن اينجا سود نيست * غير صبر و مرحمت محمود نيست
ربنا انا ظلمنا سهو رفت * رحمتى كن اى رحيميهات زفت

[ ادامهء حكايت صفت كردن مرد غمّاز و . . . ]

عفو كردم تو هم از من عفو كن * از گناه نو ز زلات كهن
گفت اكنون اى كنيزك وامگو * اين سخن را كه شنيدم من ز تو
با اميرت جفت خواهم كرد من * اللَّه اللَّه زين حكايت دم مزن
تا نگردد او ز رويم شرمسار * كاو يكى بد كرد و نيكى صد هزار
بارها من امتحانش كرده‌ام * خوب‌تر از تو به دو بسپرده‌ام
در امانت يافتم او را تمام * اين قضايى بود هم از كرده‌هام
پس به خود خواند آن امير خويش را * كشت در خود خشم قهر انديش را
كرد با او يك بهانه‌ى دل پذير * كه شده‌ستم زين كنيزك من نفير
ز آن سبب كز غيرت و رشك كنيز * مادر فرزند دارد صد ازيز
مادر فرزند را بس حقهاست * او نه در خورد چنين جور و جفاست
رشك و غيرت مىبرد خون مىخورد * زين كنيزك سخت تلخى مىبرد
چون كسى را داد خواهم اين كنيز * پس ترا اوليتر است اين اى عزيز
كه تو جان‌بازى نمودى بهر او * خوش نباشد دادن آن جز به تو
عقد كردش با امير او را سپرد * كرد خشم و حرص را او خرد و مرد

بيان آن كه نَحْنُ قَسَمْنا

كه يكى را شهوت و قوت خران دهد و يكى را كياست و قوت انبيا و فرشتگان دهد
سر ز هوا تافتن از سرورى است * ترك هوا قوت پيغمبرى است
تخمهايى كه شهوتى نبود * بر آن جز قيامتى نبود

[ جوهر مردانگى ، رهيدن از دام شهوات حيوانى است ]

گر بدش سستى نرى خران * بود او را مردى پيغمبران