حكايت آن زن كه گفت شوهر را كه گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر كشيد گربه نيم من بر آمد گفت اى زن گوشت نيم من بود و افزون اگر اين گوشت است گربه كو و اگر اين گربه است گوشت كو
[ حكايت در اينكه چگونگى پيوند روح انسان و كالبدش حيرتآور است ]
بود مردى كدخدا او را زنى * سخت طناز و پليد و ره زنى
هر چه آوردى تلف كرديش زن * مرد مضطر بود اندر تن زدن
بهر مهمان گوشت آورد آن معيل * سوى خانه با دو صد جهد طويل
زن بخوردش با كباب و با شراب * مرد آمد گفت دفع ناصواب
مرد گفتش گوشت كو مهمان رسيد * پيش مهمان لوت مىبايد كشيد
گفت زن اين گربه خورد آن گوشت را * گوشت ديگر خر اگر باشد هلا
گفت اى ايبك ترازو را بيار * گربه را من بر كشم اندر عيار
بر كشيدش بود گربه نيم من * پس بگفت آن مرد كاى محتال زن
گوشت نيم من بود افزون يك ستير * هست گربه نيم من هم اى ستير
اين اگر گربست پس آن گوشت كو * ور بود اين گوشت گربه كو بجو
[ باز در عظمت روح با يزيد و ارتباط آن با كالبدش ]
بايزيد ار اين بود آن روح چيست * ور وى آن روح است اين تصوير كيست
حيرت اندر حيرت است اى يار من * اين نه كار تست و نه هم كار من
هر دو او باشد و ليك از ريع زرع * دانه باشد اصل و آن كه پره فرع
[ پيوند جسم و روح حيرتآور است ]
حكمت اين اضداد را با هم ببست * اى قصاب اين گردران با گردن است
روح بىقالب نداند كار كرد * قالبت بىجان فسرده بود و سرد
قالبت پيدا و آن جانت نهان * راست شد زين هر دو اسباب جهان
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
خاك را بر سر زنى سر نشكند * آب را بر سر زنى در نشكند
[ رجوع روح به اصل خود ]
گر تو مىخواهى كه سر را بشكنى * آب را و خاك را بر هم زنى
چون شكستى سر رود آبش به اصل * خاك سوى خاك آيد روز فصل
[ پيوند روح و جسم از حكمت الهى است ]
حكمتى كه بود حق را ز ازدواج * گشت حاصل از نياز و از لجاج
[ طبق اصل توحيد ، اضداد به سازش مىرسند ]
باشد آن گه ازدواجات دگر * لا سمع اذن و لا عين بصر
گر شنيدى اذن كى ماندى اذن * يا كجا كردى دگر ضبط سخن
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
گر بديدى برف و يخ خورشيد را * از يخى برداشتى اوميد را
آب گشتى بىعروق و بىگره * ز آب داود هوا كردى زره