تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
زيد پرانيد تيرى سوى عمر * عمر را بگرفت تيرش همچو نمر
مدت سالى همىزاييد درد * دردها را آفريند حق نه مرد
زيد رامى آن دم ار مرد از وجل * دردها مىزايد آن جا تا اجل
ز آن مواليد وجع چون مرد او * زيد را ز اول سبب قتال گو
آن وجعها را به دو منسوب دار * گر چه هست آن جمله صنع كردگار
همچنين كشت و دم و دام و جماع * آن مواليد است حق را مستطاع

[ اوليا ، مظهر قدرت الهى هستند ]

اوليا را هست قدرت از إله * تير جسته باز آرندش ز راه
بسته درهاى مواليد از سبب * چون پشيمان شد ولى ز آن دست رب
گفته ناگفته كند از فتح باب * تا از آن نه سيخ سوزد نه كباب
از همه دلها كه آن نكته شنيد * آن سخن را كرد محو و ناپديد
گرت برهان بايد و حجت مها * باز خوان مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها
آيت أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي بخوان * قدرت نسيان نهادنشان بدان

[ پيرِ مرشد ، قدرت تصرف در باطن مريد را دارد ]

چون به تذكير و به نسيان قادراند * بر همه دلهاى خلقان قاهراند
چون به نسيان بست او راه نظر * كار نتوان كرد ور باشد هنر
خلتم سخريه اهل السمو * از نبى خوانيد تا أَنْسَوْكُمْ
صاحب ده پادشاه جسمهاست * صاحب دل شاه دلهاى شماست

[ رجحان بينش و بصيرت ]

فرع ديد آمد عمل بىهيچ شك * پس نباشد مردم الا مردمك

[ زبان از بيان احوال اوليا ناتوان است ]

من تمام اين نيارم گفت از آن * منع مىآيد ز صاحب مركزان

[ اولياء الله به اذن خدا در روان مردم ، تصرف مىكنند ]

چون فراموشى خلق و يادشان * با وى است و او رسد فريادشان

[ تعطيل شدن حواس در خواب ]

صد هزاران نيك و بد را آن بهى * مىكند هر شب ز دلهاشان تهى

[ فعال شدن حواس در بيدارى ]

روز دلها را از آن پر مىكند * آن صدفها را پر از در مىكند
آن همه انديشه‌ى پيشانها * مىشناسند از هدايت جانها
پيشه و فرهنگ تو آيد به تو * تا در اسباب بگشايد به تو
پيشه‌ى زرگر به آهنگر نشد * خوى اين خوش خوبه آن منكر نشد

[ حشر آدميان بر صفات و نيات خود در روز رستاخيز ]

پيشه‌ها و خلقها همچون جهيز * سوى خصم آيند روز رستخيز
پيشه‌ها و خلقها از بعد خواب * واپس آيد هم به خصم خود شتاب
پيشه‌ها و انديشه‌ها در وقت صبح * هم بدانجا شد كه بود آن حسن و قبح
چون كبوترهاى پيك از شهرها * سوى شهر خويش آرد بهرها
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 70 | جلال الدين الرومي