تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
ز آتش دل و آب ديده نقل ساز * بوستان از ابر و خورشيد است باز
تو چه دانى قدر آب ديده‌گان * عاشق نانى تو چون ناديدگان

[ پرهيز از شكمبارگى ، راهى براى كسب معرفت ]

گر تو اين انبان ز نان خالى كنى * پر ز گوهرهاى اجلالى كنى

[ از نفسانيات ، پرهيز كن تا فرشته سيرت شوى ]

طفل جان از شير شيطان باز كن * بعد از آنش با ملك انباز كن

[ تيرگى درون ، نشان مصاحبت با شيطان است ]

تا تو تاريك و ملول و تيره‌اى * دان كه با ديو لعين همشيره‌اى

[ تأثير لقمهء حلال ]

لقمه‌اى كان نور افزود و كمال * آن بود آورده از كسب حلال
روغنى كايد چراغ ما كشد * آب خوانش چون چراغى را كشد
علم و حكمت زايد از لقمه‌ى حلال * عشق و رقت آيد از لقمه‌ى حلال
چون ز لقمه تو حسد بينى و دام * جهل و غفلت زايد آن را دان حرام

[ تمثيل براى ابيات پپشين ]

هيچ گندم كارى و جو بر دهد * ديده‌اى اسبى كه كره‌ى خر دهد
لقمه تخم است و برش انديشه‌ها * لقمه بحر و گوهرش انديشه‌ها
زايد از لقمه‌ى حلال اندر دهان * ميل خدمت عزم رفتن آن جهان

باز گفتن بازرگان با طوطى آن چه ديد از طوطيان هندوستان

كرد بازرگان تجارت را تمام * باز آمد سوى منزل دوست كام
هر غلامى را بياورد ارمغان * هر كنيزك را ببخشيد او نشان
گفت طوطى ارمغان بنده كو * آن چه ديدى و آن چه گفتى باز گو
گفت نى من خود پشيمانم از آن * دست خود خايان و انگشتان گزان
من چرا پيغام خامى از گزاف * بردم از بىدانشى و از نشاف
گفت اى خواجه پشيمانى ز چيست * چيست آن كاين خشم و غم را مقتضى است
گفت گفتم آن شكايتهاى تو * با گروهى طوطيان همتاى تو
آن يكى طوطى ز دردت بوى برد * زهره‌اش بدريد و لرزيد و بمرد
من پشيمان گشتم اين گفتن چه بود * ليك چون گفتم پشيمانى چه سود

[ آفتِ زبان ]

نكته اى كان جست ناگه از زبان * همچو تيرى دان كه جست آن از كمان
وانگردد از ره آن تير اى پسر * بند بايد كرد سيلى را ز سر
چون گذشت از سر جهانى را گرفت * گر جهان ويران كند نبود شگفت

[ مسألهء كلامى توليد كه از مسائل مهم كلامى معتزليان است ]

فعل را در غيب اثرها زادنى است * و آن مواليدش به حكم خلق نيست
بىشريكى جمله مخلوق خداست * آن مواليد ار چه نسبتشان به ماست

[ تمثيل در بيان مسألهء كسب كه از مسائل مهم كلامى اشعريان است ]