تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
پادشاهى كه به پيش تخت او * فرق نبود از امين و ظلم جو
آن كه مىلرزد ز بيم رد او * وان كه طعنه مىزند در جد او
فرق نبود هر دو يك باشد برش * شاه نبود خاك تيره بر سرش
ذره‌اى گر جهد تو افزون بود * در ترازوى خدا موزون بود

[ حكام دنيوى ، عدالت ندارند ]

پيش اين شاهان هماره جان كنى * بىخبر ايشان ز غدر و روشنى

[ تمثيل براى بيت پيشين ]

گفت غمازى كه بد گويد ترا * ضايع آرد خدمتت را سالها

[ خداوند متعال در قضاوت ميان بندگان ، نيازى به جاسوس و سخن چين ندارد ]

پيش شاهى كه سميع است و بصير * گفت غمازان نباشد جاى گير
جمله غمازان از او آيس شوند * سوى ما آيند و افزايند بند
بس جفا گويند شه را پيش ما * كه برو جف القلم كم كن وفا

[ تقدير الهى به معنى قانونمند بودن جهان هستى است ]

معنى جف القلم كى آن بود * كه جفاها با وفا يكسان بود
بل جفا را هم جفا جف القلم * و آن وفا را هم وفا جف القلم

[ باز در نقد جبريان ]

عفو باشد ليك كو فر اميد * كه بود بنده ز تقوى رو سپيد

[ تمثيل براى بيت پيشين ]

دزد را گر عفو باشد جان برد * كى وزير و خازن مخزن شود
اى امين الدين ربانى بيا * كز امانت رست هر تاج و لوا

[ تمثيل براى بيت پيشين ]

پور سلطان گر بر او خاين شود * آن سرش از تن بدان به اين شود
ور غلام هندويى آرد وفا * دولت او را مىزند طال بقا
چه غلام ار بر درى سگ با وفاست * در دل سالار او را صد رضاست
زين چو سگ را بوسه بر پوزش دهد * گر بود شيرى چه پيروزش كند

[ توبهء خالصانه ]

جز مگر دزدى كه خدمتها كند * صدق او بيخ جفا را بر كند
چون فضيل ره زنى كاو راست باخت * ز انكه ده مرده به سوى توبه تاخت
و آن چنان كه ساحران فرعون را * رو سيه كردند از صبر و وفا
دست و پا دادند در جرم قود * آن به صد ساله عبادت كى شود

[ صدق باطن ، برتر از عبادات تقليدى ]

تو كه پنجه سال خدمت كرده‌اى * كى چنين صدقى به دست آورده‌اى

حكايت آن درويش كه در هرى غلامان آراسته‌ى عميد خراسان را ديد و بر اسبان تازى و قباهاى زربفت و كلاههاى مغرق و غير آن ، پرسيد كه اينها كدام اميرانند و چه شاهانند گفتند او را كه اينها اميران نيستند اينها غلامان عميد خراسانند ، روى به آسمان كرد كه اى خدا غلام پروردن از عميد بياموز ، آن جا مستوفى را عميد گويند

[ باز در نقد مشرب جبريان ]

آن يكى گستاخ رو اندر هرى * چون بديدى او غلام مهترى