چون كه آيد نوبت نفس و هوا * بيست مرده اختيار آيد ترا
چون برد يك حبه از تو يار سود * اختيار جنگ در جانت گشود
چون بيايد نوبت شكر نعم * اختيارت نيست وز سنگى تو كم
دوزخت را عذر اين باشد يقين * كاندر اين سوزش مرا معذور بين
كس بدين حجت چو معذورت نداشت * وز كف جلاد اين دورت نداشت
پس بدين داور جهان منظوم شد * حال آن عالم همت معلوم شد
حكايت هم در جواب جبرى و اثبات اختيار و صحت امر و نهى و بيان آن كه عذر جبرى در هيچ ملتى و در هيچ دينى مقبول نيست و موجب خلاص نيست از سزاى آن كار كه كرده است چنان كه خلاص نيافت ابليس جبرى بدان كه گفت بِما أَغْوَيْتَنِي
، و القليل يدل على الكثير
[ حكايت در نقد مذهب جبريان ]
آن يكى مىرفت بالاى درخت * مىفشاند آن ميوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت اى دنى * از خدا شرميت كو چه مىكنى
گفت از باغ خدا بندهى خدا * گر خورد خرما كه حق كردش عطا
عاميانه چه ملامت مىكنى * بخل بر خوان خداوند غنى
گفت اى ايبك بياور آن رسن * تا بگويم من جواب بو الحسن
پس ببستش سخت آن دم بر درخت * مىزد او بر پشت و ساقش چوب سخت
گفت آخر از خدا شرمى بدار * مىكشى اين بىگنه را زار زار
گفت از چوب خدا اين بندهاش * مىزند بر پشت ديگر بنده خوش
چوب حق و پشت و پهلو آن او * من غلام و آلت فرمان او
گفت توبه كردم از جبر اى عيار * اختيار است اختيار است اختيار
[ تحقيقى بكر در مبحث جبر و اختيار ]
اختيارات اختيارش هست كرد * اختيارش چون سوارى زير گرد
اختيارش اختيار ما كند * امر شد بر اختيارى مستند
حاكمى بر صورت بىاختيار * هست هر مخلوق را در اقتدار
تا كشد بىاختيارى صيد را * تا برد بگرفته گوش او زيد را
ليك بىهيچ آلتى صنع صمد * اختيارش را كمند او كند
اختيارش زيد را قيدش كند * بىسگ و بىدام حق صيدش كند
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
آن دروگر حاكم چوبى بود * و آن مصور حاكم خوبى بود